: ۱۴۰۰/۱۱/۱۱ : ۱۵۹
تعداد رای : ۲

محرومیت در کودکی مرا خلّاق بار آورد (بخش اول)

دکتر سید احمد مهدوی اردکانی عضو هیئت علمی دانشکده صنعت هواپیمایی کشوری و مدیرعامل شرکت پوشش های نانوساختار بوده که در زمینه طراحی و ساخت سامانه‌ های لایه نشانی در خلاء و تأمین تجهیزات خلاء فعالیت می کند. این شرکت در حال حاضر بزرگترین تولید کننده تجهیزات لایه نشانی تحت خلأ رومیزی در خاورمیانه به شمار می رود و محصولات آن بویژه سیستم اسپاترینگ تک کاتده و دستگاه پوشش دهی کربنی که برای آماده سازی نمونه های میکروسکوپ الکترونی و میکروآنالیز کاربرد دارند به بسیاری از کشورها صادر می شود. در راستای واکاوی تجربیات مختلف دکتر مهدوی اردکانی، انتشارات الگونگار پیشرفت مصاحبه هایی را با ایشان برگزار کرده که در ادامه مشروح بخش اول آن تقدیم حضورتان می‌شود. لازم به ذکر است روایت کاملی از این موفقیت ها در کتاب «سطح عمیق؛ روایت داستانی از توسعه و تجاری سازی یک فناوری» نوشته سید حمزه حسنی و سید مجتبی قافله باشی توسط انتشارات الگونگار پیشرفت در سال 1397 به چاپ رسیده است.

ویژگی‏ های شخصیتی شما که باعث ورود شما به فضای تولید شد، چه بود و این ویژگی ‏ها چگونه در شما شکل گرفت؟

شاید جذابیت اتفاقاتی که در سنین بزرگسالی برای انسان‏ها رخ می ‏دهند جالب‏ تر از اتفاقات دوران کودکی باشند؛ اما هنگامی که دقیق تر نگاه کنیم خواهیم دید که شکل‏گیری این اتفاقات ریشه در زمان کودکی دارد. این موضوع در مورد من هم صادق است. یکی از ویژگی‏های بارز دوران کودکی ما، عدم وجود رفاه در زندگی بود. ما اصلا معنی زندگی مرفه را درک نکرده بودیم و به قول دکتر شریعتی از نعمت محرومیت برخوردار بودیم. به همین دلیل مجبور بودیم بسیاری از چیز‏هایی که مورد نیاز بود و یا دوست داشتیم که مالک آن‌ ها باشیم را خودمان ابداع کرده و بسازیم و درصورتی که قادر به ساخت آن ‏ها نبودیم و آن وسیله حتما باید خریداری می‏شد، کار می ‏کردیم تا بتوانیم پول خرید آن را تهیه کنیم. خانواده‏های مرفه چنین نگاهی وجود ندارد و اگر من در خانواده‏ مرفه‏، بزرگ شده بودم بودم که هرچه نیاز داشتم در اختیارم قرار می‏گرفت، قطعا جایگاه کنونی اینگونه نبود. من این سیاست را در برخورد با فرزندم هم به کار می‏گیرم. حتی با اینکه امروز از نظر مسائل مالی هیچ مشکلی ندارم اما روش تربیتی من اینگونه نیست که هرآنچه فرزندم بخواهد را در اختیارش قرار دهم. حداقل کاری که می‏توان انجام داد، آموزش مدیریت مالی برای مخارج اوست.

برخلاف امروز که بازی‏ ها اغلب با موبایل و رایانه است، بازی‏های دوران کودکی ما بازی‏هایی فیزیکی، فکری و سرشار از خلاقیت بود. مثلا در یکی از بازی‏ های معمول آن دوران، کودکان با بستن نخ به ماشین‏های اسباب بازی با هم مسابقه می‏دادند. ما توانسته بودیم فرمانی از جنس چوب برای ماشین درست کرده تا بتوانیم در هنگام حرکت آن را کنترل کنیم و یا به جای خرید ماشین کنترلی، یک آرمیچر کوچک تهیه می‏کردیم و از الکتریکی محل، کلید برق و جای باطری خریده و بر روی ماشین سوار می‏کردیم. با این کار توانسته بودیم همان ماشین خود را با استفاده از برق راه‏اندازی کنیم! این کار برای یک کودک 8 ساله خلاقیت بسیار بزرگی محسوب می شد. نوع نصب این سیم‏ ها و چگونگی اتصال آن‏ ها برای ما بسیار جذاب بود. کمی که بزرگ ‏تر شدیم توانستیم نقشه‏ الکترونیکی بکشیم و از مرکز فروش قطعات الکترونیکی، خازن و مقاومت خریداری کنیم و وسیله‏ای بسازیم که بتوانیم توسط آن در گیرنده‏های موج FM صحبت کنیم. چشیدن شیرینی این اتفاقات و درک لذت آن باعث می‏شد در ما انگیزه انجام کارهای بزرگتر ایجاد شود.

 بخشی از دوران جوانی ما مصادف با انقلاب و جنگ شد. انقلاب و جنگ یعنی کمبود امکانات و یکی از کمبود‏های مهم آن دوران، کمبود نفت به دلیل اعتصاب کارکنان شرکت نفت بود. من در آن زمان 3 خواهر و برادر زیر 3 سال داشتم. به همین دلیل خانواده ما نیاز شدیدی به نفت داشت. من به همراه برادرم که دو سال از من کوچکتر بود و حالا متخصص مغز و اعصاب است، صبح‏های زود برای حضور در صف نفت از خانه خارج می‏شدیم ولی هرکدام نمی‏توانستیم بیش از 2 گالن 20 لیتری حمل کنیم. به عبارتی ما حصل تلاش از صبح تا ظهر ما تنها  4 گالن نفت بود. به همین دلیل به فکر افتادیم که یک گاری درست کنیم تا بتوانیم تعداد بیشتری نفت دریافت کنیم. به نجاری رفتیم و مقداری چوب خریدیم و از مغازه ‏ای در محل بولبورینگ تهیه کردیم و توانستیم گاری را بسازیم. برای ساخت این گاری باید عواملی مثل استحکام، ارتفاع و... را رعایت می ‏کردیم و به همین سادگی با مسائل مکانیک آشنا شدیم. حالا با ساخت گاری می‏توانستیم به جای 4 گالن، 20 گالن 20 لیتری داشته باشیم.

پدر من یک دبیر بازنشسته بود و درآمد آنچنانی نداشت و سعی می ‏کردیم به هرنحوی کارهای خانه را خودمان انجام دهیم. به عنوان مثال برای نقاشی منزل، خودم دست به کار می ‏شدم و درحالی که هیچ تجربه اطلاعاتی از رنگ‏ کاری نداشتم، وسایل رنگ ‏کاری اعم از رنگ و قلمو و .... را می‏خریدم. مغازه ‏دار مراحل نقاشی ساختمان را برای من توضیح می ‏داد که مثلا برای رنگ کاری ابتدا باید بتونه زد و هنگامی که این بتونه‏ ها خشک شد، آن را با سمباده صاف کنید الی آخر. یکی از ویژگی‏ هایی دیگری که من از بچگی به آن دست پیدا کردم، صبوری بود. به عنوان مثال در زمان بچگی یکی از نوار کاست‏ های من داخل ضبط صوت گیر کرد. من نوار را بیرون آوردم و پیش خود گفتم نوار را کامل باز کنم تا بتوانم آن را مرتب کنم. به محض آنکه قاب نوار را باز کردم، همه‏ نوار بیرون ریخت. من یک روز تمام و با حوصله کامل تمام این نوار را با لوله خودکار جمع کردم و نوار را مجددا همچون روز اول درست کردم. یکی دیگر از ویژگی‏های ما کنجکاوی در رابطه با وسایل منزل بود. مثلا به طور مرتب رادیو مادربزرگ را باز می‏ کردیم تا تعمیر کنیم و یا بخاری داخل آکواریوم و سیستم گرمایشی آن یکی از جذاب ترین وسایلی بود که ذهن من را به خود مشغول می‏ کرد.

 

نقش دانشگاه را در ارتقای کیفیت علمی و فنی خود چه می ‏دانید؟

سال 63 در رشته فیزیک دانشگاه اصفهان پذیرفته و سال 68 فارغ التحصیل این رشته شدم. من بیشتر رشد و شکوفایی علمی خود را در زمان ورود به دانشگاه مخصوصا در مقطع لیسانس می ‏دانم. دروسی که در این دوران در رشته مکانیک گذراندم بسیار موثر بود. حتی من دروس الکترونیک و الکترومغناطیس را به عنوان دروس اضافه اخذ کردم که باعث ایجاد و افزایش دید تحلیلی در من شد. زمان تحصیل من مصادف با زمان جنگ بود و من همیشه از نبود هواپیما ها و موشک‏ های پیشرفته برای کشورم ناراحت بودم. با توجه به این دغدغه و علاقه شدید به کارهای فنی، شش ماه در مرکز تعمیرات تانک با موضوع کالیبراسیون لوله های تانک فعالیت داشتم. حضور در چنین دوره ‏های فنی، نقش بسیار مفیدی در دانش و مهارت من داشت.

پس از طی دوران سربازی، در سال 70 در رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شدم. دانشگاه صنعتی شریف از نظر امکانات و آزمایشگاه و... بسیار پیشرفته ‏تر از دانشگاه صنعتی اصفهان بود. همچنین حضور رتبه‏های برتر کنکور، تحصیل در این دانشگاه را به مراتب مشکل ‏تر از دیگر دانشگاه ‏ها می ‏کرد اما عموم این دانشجویان فقط درگیر کارهای تئوریک بودند. با توجه به شناختی که از خود داشتم به این نتیجه رسیدم که در بحث آزمایشگاهی می ‏توانم موفق ‏تر از مباحث تئوریک باشم به همین دلیل بیشتر در حوزه آزمایشگاهی فعالیت می ‏کردم.

 

شما چگونه با دستگاه ‏های پوشش دهی آشنا شدید؟

در نیمه‏ های دوران تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد (اواخر سال 71) پدر من فوت کرد. به دلیل شرایط خانواده، تنهایی مادرم و خواهر و برادران محصل، تصمیم گرفتم از دانشگاه صنعتی شریف به دانشگاه اصفهان منتقل شوم. علی‏رغم تمامی تلاش‏ های من، با مخالفت یکی از مسئولان دانشگاه مقصد (دانشگاه اصفهان) این انتقال صورت نگرفت. این موضوع امری عجیب به نظر می‏ رسد چرا که اگر سطح دانشگاه مقصد از دانشگاه مبدا پایین ‏تر باشد، معمولا با انتقال دانشجو مخالفتی انجام نمی ‏شود. به همین دلیل من از این مخالفت به شدت ناراحت شدم اما انگار تقدیر چیز دیگری برای من رقم زده و خیر من در این انتقال نبود. پس از این اتفاق تصمیم گرفتم درس خود را سریعا تمام کرده و به کنار خانواده بازگردم. برای اخذ پروژه با برادرم که در سازمان انرژی اتمی کار می ‏کرد، مشورت کردم. ایشان پیشنهاد کرد که من تز کارشناسی ارشد خود را در این مرکز و با محوریت تکنولوژی هولوگرام انجام دهم. اما این بار هم مخالفت‏های شخصی باعث بهم ریختگی در برنامه ‏های من شد. متاسفانه یکی از افراد آن سازمان به دلیل دلخوری شخصی که از برادر من داشت، با حضور من در آن سازمان مخالفت کرد. من باز هم از این مخالفت ناراحت شدم اما خوشبختانه بعد‏ها فهمیدم که عدم انجام پروژه هولوگرام در آن سازمان، نهایتا به سود من تمام شد. پس از این اتفاق، تصمیم گرفتم پروژه خود را در همان دانشگاه شریف بگذرانم. در آن زمان خانم دکتر ایرجی تازه از انگلیس برگشته بودند و موافقت کردند که من تز کارشناسی ارشدم را با راهنمایی ایشان انجام دهم. دکتر ایرجی یک اتاق کوچک به عنوان آزمایشگاه و یک دستگاه پوشش دهی قدیمی در اختیار داشتند و پروژه ساخت آینه‏ی لیزر را برای من تعریف کردند. این پروژه بهانه‏ای برای ورود من به حوزه سیستم‏های لایه نشانی شد. بعد از فارغ التحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد، یک سالی را در جهاد دانشگاهی دانشگاه صنعتی شریف به صورت موقت کار کردم که تجربه بسیار خوبی برای من بود. در جهاد دانشگاهی یک دستگاه پوشش دهی  متعلق به دانشگاه شریف وجود داشت که بخش اعظمی از درآمد جهاد دانشگاهی توسط این دستگاه تأمین می‏شد اما در آن زمان دانشگاه درخواست بازگشت این دستگاه را داشت. من به آقای مهندس حمزه مسئول بخش الکترونیک جهاد پیشنهاد دادم که خودمان این دستگاه را بسازیم. ایشان با این طرح و پروژه موافقت کرد و اولین سیستم لایه نشانی علمی کشور با کمک مهندس حمزه و دیگر همکاران در جهاد دانشگاهی ساخته شد. هنوز هم جهاد دانشگاهی مشغول ساخت این دستگاه‏ها است و ساخت این دستگاه‏ها به عنوان یک حوزه مجزای درآمدی برای جهاد دانشگاهی صنعتی شریف مطرح می ‏شود.

 

رابطه‏ استاد راهنمای شما چه تاثیری بر دانش علمی و فنی شما داشت؟

دکتر ایرجی به عنوان استاد راهنمای من، فرد بسیار دقیق و متعهدی در کار بود. برخی از اساتید هرچند ماه یکبار هم با دانشجوی خود ارتباط برقرار نمی ‏کنند، در صورتی که من موظف بودم هر هفته به ایشان گزارش کتبی بدهم. به واسطه همین کار، من گزارش نویسی را آموختم. دکتر ایرجی تقریبا هر روز به من سر می ‏زدند و اعتماد به نفس زیادی به من منتقل می‏ کردند. اگر در کار مشکلی پیش می‏آمد، من بایست با تلاش خودم آن مشکل را حل می‏ کردم و محدودیتی در استفاده از دستگاه نداشتم.

 

آیا در دوران دانشجویی هم به فکر تولید و درآمد زایی بودید؟

من بر روی این پروژه کار زیادی انجام می ‏دادم و برخی شب ‏ها تا یازده شب هم داخل دانشگاه مشغول فعالیت بودم. حدود نه ماه از فعالیت من می‏ گذشت و تقریبا به پایان کار نزدیک شده بودم که یکی از فشار سنج ‏های دستگاه خراب شد. قیمت این فشار سنج در آن زمان هفتصد هزار تومان بود. استاد راهنما به من گفت کل بودجه آزمایشگاه برای یکسال سیصد و پنجاه هزار تومان است و این بودجه هم برای 2-3 دانشجو است؛ پس خودت باید این مشکل را حل کنی. این نوع نگاه به دانشجو که خودت مسئله را حل کن بسیار دید درستی است و باعث ایجاد خلاقیت و اعتماد به نفس در دانشجو می شود. فشار سنج معیوب را باز کردم و با توجه به چهار واحد الکترونیکی که به صورت اختیاری در دوران لیسانس گذرانده بودم، توانستم نقشه مدار الکترونیکی آن را بکشم. حدود ده روز درگیر تعمیر این فشارسنج بودم اما هیچ نتیجه خاصی حاصل نشد. یک شب که کاملا مستاصل، چای می‏نوشیدم و به این دماسنج نگاه می‏ کردم، مشاهده کردم که قسمتی از مدار الکترونیکی این دستگاه شبیه یکی از مسائل فیزیک2 به نام پل وتستون است. در همان لحظه جرقه‏ای در ذهن من زده شد و اساس کار این دستگاه را درک کردم. پس از کشف سیستم کاری دستگاه، با توجه به تجربه‏ای که از بچگی در ساخت وسایل و پرس و جو از افراد مطلع داشتیم، سعی کردم خودم دستگاه را بسازم. قطعات مورد نیاز برای ساخت آن فشار سنج را خریدم و با توجه به نقشه به هم لحیم کردم و دستگاه را ساختم. یک شب این فشار سنج را در آزمایشگاه دانشگاه به دستگاه متصل کردم و منتظر بودم ببینم حرکت می‏کند یا خیر که دیدم حرکت نکرد. مستاصل در آزمایشگاه قدم می‏زدم و پس از یکی دو دقیقه دیدم عقربه فشار سنج شروع به حرکت کرد. این اتفاق بسیار برای من لذت بخش بود. لذتی که اگر کسی آن را تجربه کند، نمی تواند با هیچ چیز دیگر مقایسه کند. من توانستم این وسیله را با قیمت سه هزار و پانصد تومان در مقابل هفتصد هزار تومان نمونه خارجی آن بسازم. خبر ساخت این فشار سنج توسط من در دانشگاه پیچید و آزمایشگاه‏های دیگر درخواست کردند که یک نمونه هم برای آن‏ها بسازم. من هم تعداد بیشتری از این فشار سنج ساختم و هرکدام را به مبلغ سی و پنج هزار تومان فروختم. در آن زمان حدود سی هزار تومان بر روی هر فشار سنج سود بردم. حتی توانستم در آخرین روز‏های تحصیلم برخی از این فشار سنج ها را به قیمت 350000 به فروش برسانم و با سود حاصل از فروش این فشارسنج‏ها بتوانم یک دستگاه آپارتمان نزدیک دانشگاه شریف خریداری کنم.

 

پس از اتمام دوران تحصیل، چه برنامه ‏ریزی برای اشتغال خود داشتید؟

من عضو هیئت علمی دانشکده هواپیمایی بودم اما از آنجا که احتیاجی به حضور در هر روز هفته نبود، این فرصت ایجاد شد که برای خودم کار بکنم. من پروژه‏ هایی برای صنایع دفاع و دانشگاه‏های مختلف از جمله دانشگاه اصفهان، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی انجام دادم و با درآمد‏های آن توانستم یک آپارتمان دیگر هم تهیه کنم. این پروژه ‏ها عموما توسط مدیران دانشگاه و یا افرادی که من را از دوره دانشجویی می‏ شناختند به من واگذار می ‏شد. من با تلاش و پشتکار زیادی این پروژه ‏ها را انجام می‏دادم. در آن دوران اتومبیل شخصی نداشتم و مجبور بودم قطعات را با اتوبوس یا با دست خودم و تا مسافت زیادی حمل کنم. این ‏کار باعث شد ستون فقرات من تا حدی کج شود. پس از آن در سال 79 یک پروژه بلند پروازانه ‏ای در شهر قزوین پذیرفتم که تا سال 81 طول کشید. در این پروژه چهار هزار نفر ساعت کار انجام گرفت و فشار بسیار زیادی بر من تحمیل شد. این پروژه رقم بسیار بالایی داشت و حتی برای بازدید از تکنولوژی، کارفرما من را به کشور روسیه هم فرستاد اما تا حدود یکسال و نیم، برنامه‏ هفتگی من اینگونه بود که دوشنبه بعد از ظهر، بعد از اتمام کلاس‏های تدریسم به قزوین بروم و تا جمعه بعد ازظهر در آنجا حضور داشته باشم.

 

نتیجه این پروژه چه شد و چه تاثیری در شما داشت؟

نتیجه این پروژه به حد قابل قبولی رسید اما با انتظارات ما فاصله داشت. نهایتا کارفرما به این نتیجه رسید که امکان ساخت این دستگاه در ایران وجود ندارد و باید از خارج از کشور خریداری شود.  این پروژه، پروژه بسیار سنگینی برای من بود و اگر از ابتدا نسبت به ابعاد این پروژه مطلع بودم، هرگز در این راه قدم نمی‏گذاشتم. اما حضور در این پروژه درس بسیار خوبی برای من بود تا نگاه خیلی خوشبینانه به مسائل فنی نداشته باشم محطاط‏تر کار کنم. پس از آن، اولین کار من در هر پروژه‏ پیشنهادی، مشخص کردن قسمت‏های دشوار یک پروژه بود. با خود محاسبه می‏کردم که اگر تک تک این مشکلات حل نشود چه اتفاقی خواهد افتاد. در واقع وقتی شما توان مالی زیادی ندارید، پذیرفتن قراردادی که احتمال شکست سنگین در آن وجود داشته باشد ریسک بسیار بزرگی است.

 

چگونه به فکر تأسیس شرکت افتادید؟

من با دکتر تقوی‏نیا هم‏ دانشگاهی و دوست و همکار بودیم. ایشان عضو هیئت علمی دانشگاه شریف هم بودند. در سال 84 دکتر تقوی‏نیا به من پیشنهاد تاسیس یک شرکت را داد تا کارهای خود را در قالب شرکت جلو ببریم. تصور من تا آن زمان این بود که فردی شناخته شده هستم و پروژه‏های کاری خود را نیز دریافت خواهم کرد. اما دکتر تقوی‏نیا بیش ‏تر از من با مرکز رشد آشنا بود و به دلیل تحصیل در ژاپن سیستماتیک ‏تر از من فکر می‏کرد و پیشنهاد خوب تاسیس شرکت را داد. من به شخصه از درگیری‏های مالیاتی و بیمه می‏ترسیدم اما این مسیری بود که ما حتما باید یک روزی در آن قدم می‏گذاشتیم. شاید بدون تاسیس شرکت هم فروش ما ادامه پیدا می‏کرد اما بالاخره مجبور بودیم به دلیل مسائل اداری در قالب یک شرکت و به صورت جدی کار کنیم. در واقع باید یک روزی درون این استخر می‏ پریدیم اما مزیت پیشنهاد دکتر تقوی‏نیا این بود که ما نسبت به باقی دوستان دو سال زودتر به سیستم کاری خود نظم بخشیدیم. ایشان پیشنهاد داد که این شرکت در دو فیلد کاری مجزا فعالیت کند؛ یک فیلد کاری «خلأ» که کارهای مربوط به آن توسط من انجام شود و دیگر در حوزه «نانو مواد» که دکتر تقوی نیا آن را جلو ببرد. پس با هم بر روی اسم شرکت که هم کلمه پوشش و هم عبارت نانو در آن به کار رفته باشد توافق کردیم و شرکت به نام «پوشش ‏های نانو ساختار» به ثبت رسید.

 

چه حمایت ‏هایی در بدو تاسیس شرکت از طرف نهاد‏های مربوط انجام گرفت؟

مرکز رشد دانشگاه از ثبت این شرکت استقبال کرد و یک اتاق بسیار کوچک با تجهیزاتی مثل رایانه و فکس و تلفن در مرکز رشد در اختیار ما قرار گرفت. در آن زمان ما نه با مسائل مالی آشنا بودیم و نه با موضوعات مارکتینک و سندهای صنعتی آشنایی داشتیم. این عدم آشنایی یکی از بزرگترین مشکلات امروز شرکت‏ های ما هم هست. در این مرکز کلاس‏های آموزشی با موضوعاتی مفید برای کسانی که می ‏خواهند وارد بازار کار شوند مثل آشنایی با قوانین مالیاتی، شناخت چک و قوانین آن برگزار می ‏شد.

مرکز رشد با چه سیاست ‏گذاری کار خود را انجام می‏داد؟

مرکز رشد دانشگاه شریف یکی از بهترین مراکز رشد داخل کشور است. به طور کلی تاسیس مرکز رشد ایده‏ بسیار خوبی بود. چرا که ما در آزمایشگاه تئوری ساخت را یاد گرفته بودیم اما این آموزش تنها سی درصد کار تولید را شامل می‏شد و هنوز هفتاد درصد کار باقی مانده بود. در مرکز رشد به شرکت های تازه تاسیس دو سال زمان داده می ‏شد. در سال اول اجاره بسیار کمی از شرکت‏ها دریافت می‏شد، در سال دوم مقدار این اجاره افزایش می‏یافت و در سال سوم اجاره بها به گونه‏ای تنظیم شده بود که صلاح شرکت شما را در خروج از مرکز تعریف می‏کرد. پس از دوسال یا این شرکت‏ها بالغ شده بودند و می‏توانستند در بیرون از مرکز رشد هم به فعالیت ادامه دهند یا اگر نتوانسته بودند کار خاصی انجام دهند به این معنی بود که توانایی انجام کار ندارند و باید جای خود را به شرکت دیگری بدهند. این سیاست شرکت‏ها را آماده می‏ساخت تا روی پای خود بایستد.

 

شرکت شما چه استفاده‏ای از این حمایت‏ها کرد؟

 ما تقریبا سه سال در این مرکز بودیم (تا سال88) و توانستیم پروژه‏های خوبی انجام دهیم. هنگام خروج ما از این مجموعه، مرکز رشد دانشگاه شریف اعلام کرد که در نظر دارد برخی از شرکت‏های خوب را در اطراف خود نگه دارد. پس ساختمان بیست واحدی را اجاره کرد و یکی از این واحد‏ها را در اختیار ما قرار داد. ما در این واحد کار خود را شروع کردیم و رفته رفته نیرو‏های جدیدی به ما اضافه می شدند. تا جایی که در یک مکان 57 متری حدود 4-5 نفر فعالیت می‏کردیم که این فضا هم انبار، هم اتاق مونتاژ، هم اتاق مکانیک و هم اتاق الکترونیک بود. این موضوع ما را خیلی تحت فشار قرار می‏داد اما مسیر ما مسیر روشنی بود.

 

چه مشکلاتی در ادامه فعالیت‏های شما پیش آمد و شما چه تمهیداتی برای حل آن اندیشیدید؟

 در سال 88 یک شرکت دستگاهی مشابه با دستگاه ما اما با کیفیت به شدت نازل‏تری تولید کرد. قیمت دستگاه ما صد میلیون تومان بود اما آن شرکت قیمت دستگاه خود را سی میلیون تومان اعلام کرد. این موضوع به شدت ما را با چالش مواجه کرد. کیفیت آن دستگاه اصلا قابل مقایسه با دستگاه ما نبود اما این تفاوت پس از خرید و استفاده مشخص می شد. پس تا مشتریان آن را خریداری کنند و پس از استفاده به مشکلات آن پی ببرند زمانی طولانی سپری می‏شد و همین موضوع فروش ما را با اختلال دچار می‏کرد. با تغییر استراتژی، تصمیم گرفتم دستگاه لایه نشانی درست کنم که امکان هیچگونه کاهش قیمتی برای نمونه مشابه وجود نداشته باشد. قیمت دستگاه ما به اصطلاح کف قیمت بازار باشد. طراحی جدید من منجر به تولید دستگاهی با قیمت تمام شده پنج میلیون تومان شد و ما این دستگاه را به قیمت نُه میلیون تومان می‏فروختیم. این ترفند کارگر افتاد و شرکت‏های رقیب نتوانستند قیمت محصول خود را بیش از این پایین بیاورند. در زمان طراحی، تردید داشتم که آیا چنین دستگاهی به فروش می‏رسد یا خیر به همین دلیل تنها 3 عدد از آن را ساختم. اولین دستگاه را دانشگاه علم و صنعت خریداری کرد که تا به امروز هم مشغول به کار است. دو دستگاه دیگر هم به فاصله‏ای اندک فروش رفت. در گام دوم فقط پنج عدد از این دستگاه را ساختم چرا که از ساخت تعداد زیاد دستگاه و عدم فروش آن هراس داشتم. البته تمام آن پنج دستگاه به فروش رسید. در مرحله بعد پانزده دستگاه ساختم و به همین شکل تولیدات خود را مرحله به مرحله افزایش دادم. تا جایی که شرکت ما توانست مجموعا بیش از صد عدد از آن دستگاه را به فروش برساند. ساخت دستگاه‏های کوچک این چنینی نسبت به دستگاه بزرگ این مزیت را دارد که می‏توانید خط تولیدی راه اندازی کنید و پنجاه عدد از یک دستگاه را بسازید. درصورتی که دستگاه بزرگ به صورت سفارشی و مقطعی ساخته می‏شود. البته سود ساخت آن هم به نسبت دستگاه کوچک، بیشتر است. آن شرکت رقیب به دلیل کیفیت نازل دستگاه با مشکل رکود مواجه شد اما ما را به سمتی هل داد که توانستیم تولیدات خود را گسترش بدهیم.

پاسخ به نظــر بازگشت به حالت عادی ثبت نظر

Captcha