: ۱۴۰۰/۱۱/۰۱ : ۱۴۵
تعداد رای : ۳

یک ماموریت غیرممکن؛ ایجاد مرکزی واسط بین دانشگاه و صنعت (بخش اول)

دکتر محمدرضا باقری عضو هیئت علمی دانشکده مواد دانشگاه شریف است. ایشان سال 1358 وارد دانشکده متالورژی دانشگاه شریف می شود و به دلیل حوادث سالهای اول انقلاب، دوره کارشناسی او تا سال 1366 به طول می انجامد. طولانی شدن این دوره، موجب ارتباط گیری او با صنعت و اطلاع از مسائل صنعتی کشور می شود. محمد رضا باقری، سال 1368 برای ادامه تحصیل به آمریکا رفته و دوره های ارشد، دکتری و فوق دکتری را در آن دانشگاه به پایان رسانده و سال 1375 به ایران باز می گردد. دانشکده مواد دانشگاه صنعتی شریف، دکتری باقری را به محض بازگشت به ایران، به عنوان هیئت علمی جذب می کند. مسئله اصلی دکتر باقری در طول سالهایی که به عنوان هیئت علمی در دانشگاه شریف حضور داشت، کمک به حل مسائل صنایع بوده است. این مصاحبه در تیرماه سال 1395 با ایشان انجام شده و دکتر باقری و شرکت پارسا پلیمر شریف، تحولات قابل توجهی داشته اند ولی مباحث مطرح شده در این مصاحبه که بیشتر به ریشه ها و انگیزه های فعالیت صنعتی دکتر باقری باز می گردد، اکنون نیز قابل استفاده است.

دکتر محمدرضا باقری عضو هیئت علمی (مرتبه استاد) دانشکده مواد دانشگاه شریف است. ایشان سال 1358 وارد دانشکده متالورژی دانشگاه شریف می شود و به دلیل حوادث سالهای اول انقلاب، دوره کارشناسی او تا سال 1366 به طول می انجامد. طولانی شدن این دوره، موجب ارتباط گیری او با صنعت و اطلاع از مسائل صنعتی کشور می شود. محمد رضا باقری، سال 1368 برای ادامه تحصیل به دانشگاه Lehigh  آمریکا رفته و دوره های ارشد، دکتری و فوق دکتری را در آن دانشگاه به پایان رسانده و سال 1375 به ایران باز می گردد. دانشکده مواد دانشگاه صنعتی شریف، دکتری باقری را به محض بازگشت به ایران، به عنوان هیئت علمی جذب می کند. مسئله اصلی دکتر باقری در طول سالهایی که به عنوان هیئت علمی در دانشگاه شریف حضور داشت، کمک به حل مسائل صنایع بوده است. تلاش او در سالهای میانی دهه هفتاد و هشتاد، برقراری تعامل با صنایع مختلف به خصوص، صنعت خودرو برای تعریف پروژه هایی دانشگاهی بوده که بتواند با حل مسائل صنعتی به بهبود کیفیت و توسعه محصولات تولیدی صنایع کمک کند ولی بسیاری از تلاشهای ایشان برای برقراری چنین رابطه ای با صنعت ناموفق بوده و به همین دلیل در سال 1386 ایشان تصمیم به تاسیس شرکتی می گیرد که بتواند ظرفیت های دانشگاهی را در آن جاری کرده و دانش انباشته شده در دانشگاه را در اختیار صنعت و تولید قرار دهد. دکتر باقری از ابتدای تأسیس شرکت، رئیس هیئت مدیره شرکت پارسا پلیمر شریف بوده و مدیریت شرکت را به آقای مهندس زکایی- دانشجوی دکتر باقری در دوره کارشناسی و ارشد- واگذار کرده است. چند سالی است که شرکت پارسا پلیمر شریف، یک مرکز تحقیقات تشکیل داده است؛ مرکزی که سعی دارد با ارتقای خروجی های دانشگاه، آنها را برای حل مسائل صنایع آماده کند. این مصاحبه در سی ام تیرماه سال 1395 با ایشان انجام شده و تا کنون که بیش از 5 سال از آن زمان می گذرد، دکتر باقری و شرکت پارسا پلیمر شریف، تحولات قابل توجهی داشته اند ولی مباحث مطرح شده در این مصاحبه که بیشتر به ریشه ها و انگیزه های فعالیت صنعتی دکتر باقری باز می گردد، اکنون نیز قابل استفاده است.

 

فعالیت‏های شما در صنعت چگونه شکل گرفت؟
قبل از اینکه برای ادامه تحصیل (بین لیسانس و فوق لیسانس) به خارج از کشور بروم مقداری در فضای صنعتی کار کرده بودم و کمی تجربیات صنعتی داشتم. با معضلات صنعتی تا حد کمی آشنایی داشتم و کمبود‏هایی در این فضا احساس می کردم. در بازه‏ای که برای تحصیل به خارج از کشور رفتم، مشاهده کردم که نسبت به اینجا ارتباط دانشگاه و صنعت بسیار گسترده‏تر است و اصلا قابل مقایسه نیست. این سوالات دغدغه ذهنی من بود که چرا این تفاوت‏ها وجود دارد و البته برای خودم جمع بندی‏هایی هم داشتم. وقتی به ایران برگشتم و به عنوان هیئت علمی مشغول به فعالیت شدم یکی از نتایجی که به آن رسیده بودم این بود که می‏بایست ارتباطم را با صنعت بیشتر کنم و بتوانم مسائل صنعت را از زاویه دیده خودش بهتر لمس کنم. به همین دلیل چندین سال با مؤسسات و شرکت های دولتی و غیر دولتی تعدادی پروژه گرفتم و مدتی به عنوان مشاور در شرکت‏ها فعالیت کردم. البته این حضور محدود بود تا به کار دانشگاه لطمه نزند. سعی می‏کردم در تعریف پروژه‏های دانشجویی یک جهت صنعتی وجود داشته باشد. پروژه ها دنبال هم باشد و زنجیره وار حرکت کنند. اگر کارهای شما در راستای یک هدف صنعتی باشد، زمانی که پروژه‏ای را انجام می‏دهید و چیزی یاد می‏گیرید پروژه دوم هم در ادامه آن تعریف می‏شود و پروژه‏های بعدی را هم همین طور. گاهی در صنعت برای انجام اتفاقی باید از چندین جهت به آن حمله کرد. چندین پروژه موازی و مرتب را جلو برد و پله پله و با تداوم این زنجیره و وصل شدن این حلقه‏ها در حلقه پروژه دانشجویی، بستری را فراهم کرد تا صنعت رشد کند. مثلا در کنار پروژه‏های تحقیقاتی قبلی و ارتباط من با صنعت در گذشته که بتوانم دغدغه‏های صنعت را لمس کنم، در مجموعه دانشجویی آزمایشگاهی که به اسم گروه پلیمر دانشکده مهندسی مواد دانشگاه شریف شناخته می شود (که شکر خدا رشد کرده و من دیگر تنها عضو هیئت علمی آنجا نیستم)، بستری فراهم آمد که هم ذهن دانشجویان و هم ذهن خود ما بازتر شود. وقتی قرار است پروژه ای به صنعت متصل شود، باید بدانیم از چه زاویه ای به آن نگاه کنیم و چگونه این پروژه را جلو ببریم.

 

ارتباط با مهندس زکایی در همین راستا بود؟
آقای زکایی دانشجوی لیسانس و فوق لیسانس من بودند. بعد از آن دو سال به عنوان امریه در آزمایشگاه و گروه پلیمر بودند و به خصوص در این دوره ما سعی کردیم با یکدیگر پروژه‏های دانشجویی را به سمت صنعتی شدن هل بدهیم. ایشان به خاطر فرصت بیشتری که داشتند تعامل بیشتری برقرار می‏کرد و بخشی از پروژه‏های دانشجویی را ایشان هدایت و همکاری می‏کرد. ما توانستیم با کمک ایشان بستری فراهم کنیم تا با یک مقدار کار اضافه‏تر بتوانیم نمونه‏های تولیدی از پروژه‏های دانشجویی را برای تست کردن به برخی شرکت‏ها بدهیم و حتی با توجه به امکانات محدود خودمان بعضی قطعات کوچک را تولید کنیم. ما با همین امکانات می‏توانستیم در حد 3-4 کیلو ماده تولید کنیم و شرکت‏های قطعه ساز کوچک می‏توانستند آن‏ها را تست کنند. مثلا در همان زمان یک نمونه نانو کامپوزیتی را به شرکت قطعه ساز خودرو دادیم وآن ها توانستند با این نمونه قطعات را تولید کنند و از نتایج  هم خیلی راضی بودند. اما ما چون امکانات تولید صنعتی نداشتیم نمی‏توانستیم در تناژ بالا نمونه بدهیم. ولی این قضیه نشان داد که ما در همین مجموعه تیم دانشجویی (که مقداری از تیم دانشجویی هم فراتر رفته بود) می‏توانیم ترکیباتی بسازیم که این ترکیبات آماده رفتن به صنعت باشد نه ماده کوچکی که در زیر هود ساخته شده باشد و از نظر درجه تکنولوژی آنقدر پایین باشد که نیاز به تغییر زیادی برای ورود به کار صنعتی باشد. ما دیدیم آماده این هستیم که بتوانیم به طور جدی با صنعت تعامل بکنیم و تأثیر جدی‏تری بر صنعت گذاشته باشیم.

 

از همان ابتدا روند شما در بحث تولید متمرکز بود یا فکر انتقال فناوری را هم داشتید؟
چیزی که در اول به فکر من رسید این بود که ما به هرحال یک تیم دانشگاهی هستیم. اولین ایده این بود که ما گروه پلیمر را تبدیل به یک مرکز تحقیقات بکنیم و این مرکز خوراک علمی به شرکت‏های تولیدی بدهد که آن‏ها کار تولید را انجام بدهند. شما می‏بینید امروزه در صنعت ما کسی تجربه‏ای داشته و همان تجربه را با سعی و خطا به محصولی رسانده است. آن بستر علمی برای رشد و گسترش وجود ندارد. پس با این دیدگاه من با چندین نفر و شرکت‏هایی که در حال ایجاد بودند صحبت کردم. حتی شرکت‏های قدیمی‏تر و شرکت‏هایی که در بازار وجود داشتند. این شرکت‏ها عمدتاً، در حوزه پلیمر بودند. مثلا با شرکت‏های کامپوند کاری که الان هم در بازار هستند و به نوعی رقیب ما محسوب می‏شوند، صحبت کردم. حتی با افرادی که علاقه‏مند به سرمایه گذاری بودند صحبت کردیم و پیشنهاد دادیم که ما  ایده‏هایی داریم و شما کارخانه‏ای تأسیس کنید تا ما این ایده‏ها را در آنجا اجرا کنیم. من خیلی تلاش کردم حتی خودم را محدود به تهران هم نکردم و با افرادی در شهرهای دیگر مثل اصفهان هم صحبت کردم. اما دیدیم با هرکس که صحبت می‏کنیم برایشان این موضوع مفهوم نیست. یعنی مثلا اینگونه می‏گفتند که شما چقدر پول می آورید؟! یعنی این باور که تیم دانشگاهی می‏تواند بر روی صنعت اثر گذاری داشته باشد در ایران وجود نداشت. مثلا می ‏گفتند خوب شما چه می‏خواهید بکنید؟ کار شما فقط کشف یک فرمول است. فرمول را بگویید و مبلغش را بگیرید. من می‏خواستم این موضوع را به آن‏ها بفهمانم که آن‏ها به این موضوع نیاز دارند. زیرا واحد‏های صنعتی ما تماما یک تیم تحقیقاتی برای تحقیق و توسعه ندارند. من شاید یکسال برای این موضوع وقت صرف کردم و با افراد زیادی صحبت کردم. کسانی که صاحب صنعت بودند و یا کسانی که علاقه‏مند به سرمایه گذاری صنعتی بودند. حتی با کسانی که صنعت دیگر داشتند هم صحبت کردم. مثلا به کسانی که قطعه ساز بودند می‏گفتیم ما به شما کمک می‏کنیم که واحد کوچک آمیزه سازی در کنار شرکت خود ایجاد کنید تا بتوانید آمیزه شرکت مورد نیاز را خودتان تامین کنید. ما با هرکسی در این زمینه که صحبت می‏ کردیم، بی نتیجه بود. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که اگر می‏ خواهیم تاثیر در صنعت داشته باشیم باید آستین‏هایمان را بالا بزنیم و خودمان صاحب صنعت بشویم. در آن زمان من با مرکز صنایع نوین و آقای مهندس هاشمی (که آن زمان رئیس آن جا بودند) همکاری داشتم. مهندس هاشمی مدام به من می گفتند که خودت شرکت و یا کارخانه بزن. من به ایشان می‏ گفتم من هیئت علمی دانشگاه هستم و فرصت تاسیس شرکت را ندارم. ایشان انسان خوش فکری بودند و مدام من را تشویق می‏کردند. در واقع صحبت‏های ایشان به نوعی مشوق بود. خود من هم به این نتیجه رسیدم که اگر می‏خواهیم تحقیقات مان محدود به پایان نامه و مقاله نشود به نظر می ‏رسد هیچ راه حل دیگری جز آن که ما خودمان صاحب صنعت بشویم نیست.

 

مگر شما چیزی بیش از فروش فرمول می خواستید؟
کار صنعتی به خصوص در حوزه مواد این گونه نیست که شما چیزی را بفروشید و بروید. مثلا عمده کارخانجات ما اینگونه هستند که یک تکنولوژی را از صاحب خارجی آن خریده ‏اند و آن صاحب تکنولوژی هم بسیار قوی بوده در زمانش خودش یک چیز بسیار به روزی را به آن ها فروخته است. شرکت ایرانی هم همان محصول را تا چهل سال تولید می‏کند. در آخر هم باید تعطیلش کنند. مثلا صنعت خودرو ما با زمان حرکت نمی‏ کند. تکنولوژی‏های وارداتی یک تاریخ مصرف دارد. شما در لحظه یک تکنولوژی به روز را خریداری می ‏کنید و تولید می ‏کنید. اگر نتوانید این تکنولوژی را دائما به روز کنید، بعد از مدتی از رده خارج می ‏شود. گروه ما تکنولوژی قوی نداشت. ما فقط یکسری اطلاعات علمی به همراه تجربیات محدود داشتیم. یعنی در این حد بودیم که پس از مطالعات، پیشنهاد دهیم که برای ارتقای بهتر محصول می توانید از فلان ماده استفاده کنید. ما که قبلا خودمان تولید کننده نبودیم و به تمام ریزه کاری‏های تولید آگاه نبودیم ممکن بود ایرادتی داشته باشد یا نداشته باشد. به فرض اینکه ایرادی نداشته باشد، در دوره بعدی واحد تولیدی می‏خواهد محصول دیگری تولید کند. پس دوباره باید به ما مراجعه می‏ کردند. درصورتی که شکل درست این قضیه اینگونه بود که یک واحد تولیدی بتواند دائما خودش را به روز کند؛ یعنی هر افزودنی و یا دانش فنی جدیدی که اضافه می‏ شود بتواند دائما آن را به روز کند. من پیشنهاد می‏ دادم که ما به عنوان مرکز تحقیقات واحد تولیدی عمل کنیم. یعنی آن‏ها تولید را بر روی فرمولاسیونی که با دانش فنی ما ایجاد شده است انجام دهند و در ازای آن حق اختراع به ما اختصاص داده شود. یعنی نوع رابطه اینگونه نباشد که مبلغی به ما پرداخت شود و تمام. رابطه ای باشد که به ما انگیزه ادامه رابطه بدهد و واحد تولیدی هم دائما محصولاتش را ارتقا دهد تا به روز شود تا محصولات جدید و کیفیت جدید را داشته باشند. اما این موضوع مقبول صاحبان صنعت نمی‏افتاد. زیرا اصولا احساس نیازی به این مسئله نمی‏کردند. مسئله بعدی وجود عدم اطمینان در ایران است. چون در کشور ما قانون کپی رایت وجود ندارد؛ آدم‏ها به همدیگر اعتمادی ندارند. شاید این موضوع هیچ وقت به زبان نیاید اما انسان آن را احساس می‏کند. من در فعالیت‏های مشاوره‏ای که داشتم این را تجربه کردم. مثلا شخص مقابل با شما قراردادی را به عنوان مشاوره امضا می ‏کند اما یک مرتبه احساس می کند که اطلاعات شما از اطلاعات او بیشتر می شود. پس نگران خواهد شد که شما در آینده شرکتی بزنید و رقیب او بشوید. مثلا ما یک پروژه برای شرکتی انجام می‏دادیم و دانشجوی من به آنجا رفت و آمد می‏ کرد. تا مراحل انتهایی پروژه هم جلو رفته بودیم. یک روز دانشجوی به من گفت نگهبانی دستور گرفته من را به شرکت راه ندهند. ما جویا شدیم. مدیر شرکت به ما گفت شما تا همین نقطه خیلی زحمت کشیدید. تا همین جا برای ما یک گزارش بنویسید تا بتوانیم حقوق شما را محاسبه کنیم. ما گزارش را دادیم و آن‏ها حق الزحمه را پرداخت کردند. اما کاملا واضح بود که آن شخص از وجود ما احساس خطر می‏ کرد. البته واقعیت این است که متاسفانه این موضوع دروغ هم نیست. یعنی من از بعضی صنایع شنیده‏ام که مثلا فلان استاد دانشگاه مدتی در شرکت ما رفت و آمد کرد و بعد از آنکه اسرار ما را یاد گرفت که مثلا مواد اولیه از کجا می‏خریم و یا به چه کسی می‏فروشیم، خودش شرکتی را تاسیس کرد یا سهام دار شرکت دیگری شد و یا اطلاعات ما را به شرکت دیگر فروخت! به هرحال صنعت اسرار خودش را دارد. مثلا ما هیچ وقت دوست نداریم که کسی بداند ما مواد اولیه را از کجا می‏خریم. این موضوعات جزو مزایای رقابتی ما می تواند باشد. پس همه واهمه دارند از اینکه کسی این موضوعات را بفهمد. من مدل خاصی از تأسیس این واحد تحقیق و توسعه ندیده بودم. زمانی که در آمریکا بودم و روی پروژه‏ای فعالیت می‏کردم، شرکت ‏ها به صورت قرار داد پروژه‏ای و یا سرمایه گذاری بلند مدت همکاری می ‏کردند. مثلا استاد راهنمای من با همکاری شرکت اینتل و تحت یک قرارداد بلند مدت، آزمایشگاهی برای توسعه چسب‏های مورد نیاز در پکیج‏های الکترونیکی تاسیس کرده بودند و در این آزمایشگاه دائما مشغول تحقیق بودند. حتی چند دانشجو را هم وارد این پروژه کرده بودند و خرج تحصیلات و زندگی آن‏ها را می ‏دادند. پروژه‏ها داخل این آزمایشگاه انجام می ‏شد و نتایج تحقیقاتش را به شرکت اینتل می‏ دادند. این یک قرارداد بلند مدت بود. اما قالب‏های کوچک‏تر و پروژه‏های تک به تک هم وجود داشت. من خیلی ایده‏ مشخصی برای فعالیت خودمان (پارسا پلیمر) نداشتم اما بر اساس آن تجربیات فکر می‏کردم ما می‏توانیم بر اساس آن پتانسیل علمی، یک شرکت را ساپورت کنیم. اما با شرکت‏هایی که صحبت کردیم این دید وجود نداشت. با افراد زیادی صحبت کردم. اما آن‏ها نظرشان این بود که اگر شما می‏خواهید این کار را انجام دهید باید خودتان مقداری هم سرمایه به شرکت بیاورید تا سهام دار باشید. من هم چنین پولی نداشتم و نمی ‏توانستم بدون شناخت به شراکت بپردازم. بالاخره مجموع عواملی مثل عدم اعتقاد به اهمیت علم، عدم اطمینان به دیگران، تجربیات منفی و... در کنار هم باعث شد صنعت برای این کار روی خوشی به ما نشان ندهد.

 

دید صاحبان صنعت در برابر ایده تحقیق و توسعه شما چه بود؟
به عنوان مثال یکی از مدیران شرکت‏هایی که می‏گفت شما خودتان برای این کار چه میزان سرمایه گذاری می ‏کنید؛ ماشین حسابی در کنار خود داشت و مرتب حساب و کتاب می ‏کرد که مثلا اگر من این پول را در بانک بگذارم و یا با آن سکه و طلا بخرم بیشتر سود می ‏برم یا اینکه برای این‏کار سرمایه گذاری کنم. من می‏دیدم با کسی که سرمایه گذاری در صنعت را با خرید و فروش سکه مقایسه می ‏کند که اصلا نمی‏شود کار کرد.  تیم خود ما اصلا اهل حساب کتاب نبود. مثلا خود من یک ماشین و آپارتمان داشتم و برای سرمایه‏گذاری آن‏ها را فروختم. یا افراد دیگر هم به همین ترتیب. هیچ وقت به این فکر نمی کردیم که مثلا اگر من ماشینم را بفروشم آیا مجدد می ‏توان بخرم یا نه. چون تمام هدف ما این بود که این کار بشود. یا مثال دیگر؛ یکی از کسانی که من وارد مذاکره با او شدم توانسته بود با استفاده از وام‏هایی با بهره‏های بسیار کم و با موقعیت‏های عالی از صندوق ذخیره ارزی، دو دستگاه اکسترودر خوب از ایتالیا خریداری کند. ما به ایشان پیشنهاد راه‏اندازی این دستگاه‏ها را دادیم. اما ایشان به این فکر می‏ کردند که اگر من این دستگاه‏ها را بفروشم بیشتر سود می‏ کنم یا آنکه آن‏ها را برای تولید راه اندازی کنم. شراکت با کسی که چنین دغدغه ذهنی دارد اصلا آینده روشنی نخواهد داشت. برخی شرکت‏هایی که من در آن زمان به آن‏ها پیشنهاد همکاری دادم، امروزه از پارسا پلیمر خیلی خیلی کوچکتر هستند. یعنی در همان حدی که قبلا بوده باقی مانده یا نهایتا یک یا دوخط تولید اضافه کرده است در صورتی که ما الان خیلی بزرگتر شده ایم. ما فکر می‏کنیم که این افراد باید خیلی پشیمان باشند از این که همکاری ما را نپذیرفتند. چون ما از یک نقطه صفر شروع کردیم و امروز خیلی راحت از ایشان جلو زدیم. یا مثال دیگر؛ در اوایل کارِ من حدود 18-17 سال پیش من با شرکتی صحبت کردم که در صنعت برق فعالیتی در ارتباط با چسب های عایقی بودند. این کار مربوط به آغاز کار پارسا پلیمر نبود و خیلی پیش از آن بود. این شرکت موادی را از خارج وارد می‏کرد. من به ایشان گفتم من این ماده را دقیقا می‏شناسم و می‏توانم به شما نسخه‏ای بدهم که خیلی راحت‏تر و خیلی ارزان‏تر آن را در ایران تولید کنید. بیس این ماده به صورت یک چسب معمولی وارد ایران می‏شد و با مقداری افزودنی به ماده نهایی می‏رسیدند. من هم پایه ماده را می‏شناختم و هم افزودنی‏های آن را. حتی من پیشنهاد دادم که من می‏توانم نمونه ای از آن را در آزمایشگاه تولید کنم و شما مورد آزمایش قرار بدهید و اگر موفقیت آمیز بود ما فرمول آن را به شما بفروشیم. در آن زمان هزینه واردات این چسب‏ها در حد چند میلیون تومان برای آن شرکت بود. مدیر آن شرکت گفت ما حاضریم فرمول شما را صد هزار تومان از شما بخریم! من برای ایشان حساب کردم که مثلا در سال، مبلغی در حدود پنجاه میلیون تومان صرفه اقتصادی دارد و شما چرا برای این کار فقط صد هزار تومان هزینه می‏کنید؟! درصورتی که حقوق من دویست هزار در ماه بود!

 

شما بعدها مبلغی را برای تأسیس شرکت پارسا پلیمر سرمایه گذاری کردید. چرا این مبلغ را با همان واحد‏های تولیدی سرمایه گذاری نکردید؟
بین من و آقای مهندس زکایی و شریک سوم یک اطمینان خاصی وجود دارد. چون همدیگر را کاملا می ‏شناسیم و می‏توانیم با هم کار کنیم. متأسفانه در فضای اقتصادی ما بحث رشوه رایج شده است. اما ما از همان ابتدا در مجموعه خودمان عهد کردیم که این کار را نمی‏کنیم. شاید به همین دلیل  بسیاری از موقعیت‏های فروش را از دست دادیم. چرا که فردی از شرکت مقابل (مدیر عامل یا مسئول خرید یا مدیر بازرگانی) برای خرید از ما رشوه‏ای می ‏خواسته است. هر سه نفر ما خیلی راحت به این نتیجه رسیدیم که ما  از این پول‏ها نه می ‏دهیم و نه می ‏گیریم. اما اگر شخص دیگر را نشناسیم نمی‏ توانیم این اعتماد را به آن‏ها بکنیم. یعنی درواقع نمی‏شود با هرکسی این شراکت را انجام داد.

 

شما تجربه موفق صنعتی خارج از کشور داشتید؟
من تجربه صنعتی زیادی در خارج از کشور نداشتم. بعد از اینکه دکتری را گرفتم یک شرکتی بود که مدتی (در حد چند ماه) تمام وقت آن جا کار می ‏کردم و بعد از اینکه استاد شدم به صورت پاره وقت با آن‏ها همکاری کردم. در آنجا فرهنگ اقتصادی و روابط اجتماعی به نحوی است که آدم‏ها به همدیگر خیلی راحت اعتماد می‏کنند. یعنی به چیزی که روی کاغذ می‏نویسند کاملا پایبند هستند. البته نهادهای حقوقی هم موثر است اما به نظر من این قضیه بیشتر فرهنگی است. واقعیت این است که فرهنگ اجتماعی ما علی رغم تصور خودمان پایین است. یک مثال واضح اینکه بنده خانه خودم را بسیار تمیز نگه می ‏دارم اما به راحتی از داخل ماشین  زباله را بیرون می ‏ریزیم. چون می‏گوییم این مشکل من نیست بلکه مشکل دیگران است. مهم این است که فقط من نباید مشکل داشته باشم. از بچگی به ما اینگونه یاد می ‏دهند که مثلا اگر شریک خوب بود خدا شریک داشت. یا سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است. همه این موضوعات باعث می‏شود که ما به شراکت کردن و باهم کارکردن اصلا اعتقاد نداشته باشیم. همین که ما به راحتی دروغ می ‏گوییم یا کلاه سر دیگران می‏ گذاریم یا به سختی متعهد می‏ شویم، شرایط ما را بسیار پیچیده و سخت می‏ کند.

وقتی در آمریکا دانشجو بودم؛ مثلا اگر چراغی در آزمایشگاه سوخته بود به شرکت خدماتی که با دانشگاه قرارداد داشت تلفن می ‏کردیم و خبر می‏دادیم. چند دقیقه بعد کارگر این شرکت لامپ را تعویض می‏ کرد. بدون آنکه از کسی چیزی بپرسد و یا کار را به کسی تحویل دهد. فقط در آخر ماه گزارشی به دانشگاه می ‏دانند و حق الزحمه را دریافت می‏ کردند. اما در ایران من 4 سال رئیس دانشکده بودم. اگر قرار بود لامپی تعویض شود باید یک درخواست کتبی نوشته می ‏شد و چند بار منشی دانشکده کار را پی گیری کند. بعد از تعویض لامپ هم باید تعداد زیادی برگه را امضا می‏کردیم که مشخص شود شرکت کارش را به درستی انجام داده است! این همه پیچیدگی و زحمت برای آن است که ما به هم اعتماد نداریم. این دقیقا همان بستر فرهنگی است که در ایران وجود ندارد. در مباحث صنعتی هم همین گونه است. آن ها به راحتی می‏توانند با دانشگاه‏ها کار کنند. در زمان دانشجویی خود من، شرکتی بود که جدیدترین کارهای تحقیقاتی علمی خود را به راحتی و با خیال آسوده با دانشگاه ما انجام می‏ داد. تنها حساسیتی که مسئول آن شرکت داشت این بود که ماده‏ای که برای آزمایش به ما داده می‏ شد به هیچ عنوان به دست شرکت‏های رقیب نرسد. چون آن ماده را هنوز پتنت نکرده بودند. ما هم به آن‏ها قول می ‏دادیم و آن‏ها هم قبول می ‏کردند. البته قراردادی هم نوشته شده بود و ما آن را امضا کرده بودیم و دوطرف هم به آن پایبند بودند.

در آمریکا بحث خرید و فروش تکنولوژی و یا تولید تحت لیسانس بسیار راحت انجام می ‏شد. من خودم در این زمینه تجربه نداشتم اما از دوستان خودم در این زمینه شنیده بودم. مثلا یکی از دوستان می‏گفت من در داخل اختراعی را ثبت کردم. بعد از مدتی متوجه شدم فردی دقیقا همان اختراع من را تولید کرده و تا زمانی حتی با همان نام استفاده می‏ کرده است. وقتی به آن شخص معترض می‏شود، به او می‏گوید هر کاری که می‏خواهی بکن. دوست ما به سیستم قضایی هم شکایت کرده بود اما متاسفانه به نتیجه نرسیده بود. اما در سیستم آمریکا اگر همچین کاری انجام بشود (البته به دلیل ویژگی فرهنگی هرکسی حاضر به این کار نیست) برخوردی که با او انجام می‏شود برخورد بسیار سخت و محکمی است. اما متاسفانه در کشور ما نه برخورد محکمی انجام می ‏شود و نه این قضیه برای مردم با اهمیت است.

 

انگیزه شما از بازگشت به ایران چه بوده است؟
در آمریکا در یک شرکت نوپایی که بر روی ترکیبات پلیمری حوزه لاستیک فعالیت می ‏کردند مشغول به کار بودم و از همان شرکت هم پیشنهاد کار داشتم. حتی در آن شرکت بر اساس فعالیت‏هایی که من انجام داده بودم یک پتنتی ایجاد شده بود که به ثبت هم رسید و بعد‏ها این پتنت را تحت عنوان یک لیسانس به شرکت دیگری فروخته شد. با همه این شرایط اما من در 7سالی که در امریکا بودم حتی یکبار هم به این موضوع فکر نکردم که آنجا بمانم. درواقع همیشه با دید یادگیری و برگشت به ایران در آنجا فعالیت می‏کردم و خودم را یک مهمانی می ‏دانستم که بالاخره باید آنجا را ترک کنم. البته خیلی از دوستان ما در همان جا ماندگار شدند. بالاخره ویژگی‏های شخصیت‏های انسان ها با هم مختلف است. من کشورم را خانه خودم می‏دانستم. اگر شما به یک هتل بسیار مجلل بروید، هرچقدر هم درآنجا ساکن باشید حس زندگی دائم را در آنجا ندارید. ایران برای من حکم خانه خودم را داشت. از طرفی دوره‏ جوانی دوره‏ای است که شخصیت انسان شکل می‏گیرد. این دوران برای بنده مصادف با انقلاب و دفاع مقدس بود. 10 سال از عمر بنده (17 تا 27 سالگی ) با انسان‏هایی طی شد که بسیاری از آن‏ها شهید شدند. این دوستان بسیار بر شخصیت‏های من مؤثر بود. همچنین علاقه و وابستگی‏های خانوادگی در شخصیت من وجود داشت. مجموع این عوامل باعث شد که من هیچ وقت احساس کنم که آمریکا می‏تواند خانه من باشد. بعد‏ها قانونی در وزارت علوم به تصویب رسید که چنین افرادی باید دوبرابر هزینه تحصیل را بپردازند. اگر کسی در آن زمان در آمریکا مشغول به کار بود. به راحتی با حداکثر یکسال کار کردن می‏توانست آن پول را پرداخت کند. برخی از دوستان من به راحتی در آنجا ماندگار شدند.

 

شما در دفاع مقدس حضور داشتید؟ در چه زمینه هایی بیشتر خدمت می‏کردید؟
من مدتی از طریق جهاد دانشگاهی در صنایع دفاع بر روی چند پروژه نظامی فعالیت داشتم و مدت کوتاهی هم در جبهه بودم.

 

روند فعالیت تحقیقاتی امروز شرکت شما چگونه است؟
با توجه به گسترش شرکت و ایجاد واحد تولیدی جدید در شهرک کاسپین قزوین، واحد تولیدی قدیم ما تبدیل به یک مرکز تحقیقاتی خواهد شد. تا به حال فرآیند مهندسی و فرآیند R&D در شرکت پارسا پلیمر مختلط بوده است. پرسنل ما، هم جنبه‏های علمی و نیاز‏های روزمره واحد تولید را حل می‏کردند و هم برای تحقیق و پروژ‏های آینده شرکت وقت صرف می ‏کردند. این موضوع مشکلاتی ایجاد می‏کرد. به خصوص کار‏های روزمره ذهن پرسنل را بسیار درگیر می‏ کرد. فلسفه وجودی این مرکز تحقیقات جداسازی این دو واحد است. یعنی واحد مهندسی ما کاملا به شهرک کاسپین قزوین منتقل می‏ شوند و واحد تحقیقاتی ما با آرامش بیشتر و دغدغه کمتر بازار فروش در واحد شهریار مستقر می ‏شوند. ما می‏خواهیم این مرکز تحقیقات را به گونه‏ای رشد دهیم که فقط مخصوص پارسا پلیمر نباشد. بلکه به یک پتانسیلی برسد که بتواند رسالت یک مرکز تحقیقات در حوزه ترکیبات پلیمری در کشور را انجام دهد.

 

به طور مشخص وظیفه این مرکز تحقیقاتی چه خواهد بود؟
ایده جدا شدن واحد مهندسی از واحد تحقیق و توسعه تقریبا از سال 93 مطرح شد.  وقتی صحبت رفتن ما به واحد کاسپین قزوین مطرح شد، سوال اصلی این بود که واحدی که الان در آن مستقر هستیم را چه بکنیم؟ اولین ایده ای که مطرح شد این بود که ما از این مکان به عنوان انبار برای توزیع بهتر محصولاتمان در حوزه تهران استفاده کنیم اما به مرور این ایده شکل گرفت که بهتر است مرکز تحقیقات ما از بخش صنعتی ما جدا باشد. ما الان تحقیقات خیلی پایه را به عنوان پروژه‏های دانشجویی در دانشگاه انجام می‏ دهیم اما این پروژه‏ها که مستقیما نمی‏تواند تولیدی شود. ما خروجی پروژه‏هایی که مقداری روی آن کار شده است را در مجموعه پارسا پلیمر توسط تیم مهندسی و R&D که تا حدودی در هم مخلوط شده‏اند ارتقا سطح فناوری می ‏دهیم. نمونه‏ها را تهیه کرده و نمونه پایلوت می ‏سازیم تا به مرحله صنعتی شدن برسند و به این نتیجه رسیدیم که از این مکان به صرفا به عنوان واحد تحقیق و توسعه استفاده کنیم.

معمولا برای پیشرفت تکنولوژی 9 مرحله در نظر می‏گیرند (TRL)

خروجی دانشگاه‏ها حداکثر در مراحل 1-4 شمرده می‏شوند. واحد‏های تولیدی برای این‏ که بتوانند محصولی را تولید کنند باید حداقل در مرحله 7 باشند.

طبق تجربه‏ای که در آمریکا داشتم، شرکت‏های بزرگ هر 9 مرحلهTRL را در خود شرکت دارند. اگر هم مراحل اول را نداشته باشند خیلی راحت می ‏توانند از دانشگاه خروجی بگیرند و استفاده کنند. حتی در خود آمریکا هم خیلی از شرکت‏های کوچکتر نمی ‏توانند تکنولوژی که به مرحله 7 نرسیده را جذب کنند. در همه جای دنیا هم دانشگاه‏ها نمی ‏توانند در بیش از مرحله 3-4 خروجی بگیرند. در حد واسط بین مراحل 3و4 تا مرحله 7 جایگاه مرکز تحقیقات و پژوهشکده‏ها هستند. این مراکز باید خروجی دانشگاه‏ها را بگیرند و سطح فناوری را بالاتر ببرند و به واحد‏های تولیدی عرضه کنند. مثلا در نمایشگاه‏های خارج از کشور به ویژه نمایشگاه نانو ژاپن ( که با دوستان ستاد نانو حضور داشتیم)، من با چند مرکز تحقیق آسیای میانه و آسیای شرقی و همچنین مرکز تحقیقات شرکت‏های اروپایی صحبت کردم. دیدم آن‏ها پروژه‏های دانشجویی که در دانشگاه انجام شده را ارتقا می‏ دهند و مقداری روی آن کار می‏ کنند و تکنولوژی را بالاتر می ‏برند و آن را به صورت لیسانس به یک واحد تولیدی می‏ فروشند. مثلا یکی از این مراکز تحقیق که متعلق به تایوان بود می‏ گفت ما خیلی از پروژه ها را همراه با دانشجو و استاد آن جذب واحد تحقیقاتی خودمان کرده‏ایم تا با شرایط نیمه صنعتی آن را ارتقا بدهیم و در آخر به صورت یک شرکت از مجموعه ما جدا می ‏شوند و ما هم اکنون در آن شرکت‏ها سهام داریم. پژوهشکده‏ها و پژوهشگاه‏ها در کشور ما هم با این دیدگاه ایجاد شده‏ اند اما چون مدیریت دولتی بوده است عملا به سمت تبدیل شدن به دانشگاه پیش رفته ‏اند. الان بسیاری از پژوهشکده‏ها کلاس درس دارند و می‏توانند مدرک صادر کنند. یعنی به یک مرکز تحصیلات تکمیلی تبدیل شده‏اند. ما می‏خواهیم یک پژوهشکده واقعی در بخش واقعا خصوصی تاسیس کنیم. حسن شرایطی که ما داریم این است که این مرکز تحقیقات یک مشتری ثابت به نام پارسا پلیمر دارد. یعنی اینگونه نیست که اگر شروع به کار کند هیچ خروجی نخواهد داشت و نمی تواند محصولاتش را بفروشد. چون قطعا یک سری از محصولات آن را پارسا پلیمر خواهد خرید. یعنی در بدترین شرایط، ما این مرکز تحقیقات را در حد پارسا پلیمر کوچک نگه می داریم. اگر ما عُرضه داشته باشیم و شرایط هم محیا باشد، می‏توانیم به نیاز شرکت‏های دیگر هم جواب بدهیم. ما می‏خواهیم این بستر را فراهم بکنیم که در این مرکز دانشجویان و کارآموزان حضور پیدا کنند و پروژه‏های خود را در آنجا انجام دهند تا خروجی آن به صورت شرکتی از مجموعه جدا شود. حتی طبق صحبت‏هایی که با برخی از کشور‏های خارج از ایران شده است به نظر می رسد که ما حتی می ‏توانیم لیسانسی برای یک شرکت خارجی ایجاد کنیم. یعنی ضرورتاً ممکن است فقط سفارش داخلی هم نداشته باشیم.

 

ستاد نانو در برپایی این مرکز تحقیقات نقشی داشته است؟
ما یک پروپوزال اولیه را برای ستاد فرستادیم که تنها یک طرح ایده بود. دوستان ما در ستاد خیلی از این طرح خوششان آمد و گفتند طرح ایده بسیار خوب است ولی باید به یک درخواست تبدیل شود. من به یکی از پرسنل سپردم که لیست تجهیزات مورد نیاز برای ایجاد مرکز تحقیقات با توجه به مراکز تحقیقاتی که در خارج از کشور مشاهده کردیم را تهیه کنند که مثلا برای ایجاد چنین مرکزی 10 وسیله از 15 وسیله موجود است. قرار بر این شد که این پروپوزال را تکمیل و به ستاد ارائه کنیم.

 

کارهای تحقیقاتی شرکت تا امروزه به چه صورت انجام می‏شده است؟
ما الان در واحد تولید 4 نفر نیروی فوق لیسانس داریم که هم کار مهندسی و هم کار R&D انجام می‏دهند. البته به دلیل کمبود فضا در واحد تولیدی، دو نفر از پرسنل هم در دفتر شرکت کارهای R&D را انجام می‏دهند. این اختلاط مهندسی و R&D روند جلو رفتن پروژه‏ها را کند می‏کند و آن پویایی و فعالیت ذهنی برای کارهای مهندسی را کم می‏کند. ما به این نتیجه رسیدیم که این فضاها را از هم جدا کنیم. بعد این مسئله پیش آمد که آیا تیم R&D ما به چنین فضای بزرگی نیاز دارد؟! که به این نتیجه رسیدیم که این ایده را گسترش بدهیم و حتی سرمایه گذاری بیشتری بکنیم و مرکز تحقیقاتی راه اندازی کنیم که خروجی آن فقط پارسا پلیمر نباشد. هنگامی که شما محصولی را تولید می‏کنید همواره تغییرات جزئی به دلایل مختلف مثل تغییر منابع مواد اولیه، مطرح شدن مسائل جدید از طرف مشتری، سفارشات جدید از طرف مشتری (که موضوع جدید نیست فقط سفارشات تغییرات جزئی بر روی یک محصول است) مثلا سفارش استحکام بیشتر یا کمتر محصول وجود دارد. به همین دلیل باید نظارتی بر روی کنترل کیفی آزمایشگاه وجود داشته باشد که کار مهندسی تولید است. همچنین خدمات پس از فروش باید وجود داشته باشد که مشکل مشتری که کارخانه‏اش در تولید به مشکل برخورد کرده است را بررسی کند تا ببیند ایراد کار از مواد ما بوده و یا از فرآیند تولید آن ها. این کار توسط نیرو‏های مهندس انجام می‏شود. نیرو‏های مهندسی ما دائما باید در حال مطالعه باشند. مثلا یکی دوسال پیش ما مشکلی با یکی از مشتریانمان داشتیم. مشکل این بود که قطعات تولیدی بعد از مدت زمانی، تغییر رنگ پیدا می‏کردند. این برای ما مشکل جدیدی بود. نیرو‏های مهندسی ما نمونه گرفتند و آزمایشاتی را انجام دادند و پس از مطالعات زیاد بالاخره علت تغییر رنگ را پیدا کردند. مشکل این بود که یکی از اجزای فرمولاسیون ما به ترکیبات ازت حساس بوده است. انبار آن واحد تولیدی سیستم تهویه مناسبی نداشته و دود حاصل از فعالیت لیفتراک‏هایی که در آن محل کار می‏کرده‏اند باعث ایجاد ترکیبی شده بود که رنگ قطعه را تغییر داده بودند. تیم مهندسی ما بعد از دو هفته، مشکل و راه حل آن مشکل و راه ترمیم آن قطعات را پیدا کردند. نکته جالب این بود که اثر آن ترکیب با تابش UV از بین می رفت. ما به آن واحد تولیدی سفارش کردیم که قطعات را چند روزی در زیر آفتاب قرار بدهند و به راحتی رنگ آن قطعات به حالت اولیه بازگشت.

 

این سؤال برای شرکت‏هایی که می‏توانند از واحد تحقیق و توسعه شما خدمات بگیرند پیش خواهد آمد که چرا ما باید پروژه‏ های خود را در اختیار واحدی قرار بدهیم که زیر نظر رقیب ما (پارسا پلیمر) است؟
اولا ما فقط جوابگوی رقبای خود نیستیم یعنی شرکت‏های دیگر هم می‏توانند از این امکانات استفاده کنند. من بعید نمی دانم که شرکت‏های رقیب ما پروژه‏های تحقیقاتی خود را به مرکز تحقیقات ما ندهند. حوزه فعالیت ما آمیزه‏های پلیمری است. پارسا پلیمر که همه پلیمر‏های موجود را نمی‏تواند تولید کند. مثلا برخی آمیزه‏های پلیمری است که ما اصلا سراغ آن‏ها نرفته‏ایم. چون امکانات فرآیندی آن‏ها با امکانات تولیدی ما متفاوت است. ما در مرکز تحقیقات نمی‏خواهیم محدود به پلیمرهایی که خودمان کار می‏کنیم باشیم. مثلا فرض کنید اگر مرکز تحقیقات ما شرایطی را فراهم کند که بر روی فرمولاسیون‏های PVC هم کار بکند، شرکتی که در حوزه PVC فعالیت می‏کند قاعدتا باید بتواند با یک اطمینان خاطر بالایی این سفارش را به این مرکز تحقیقات واگذار کند. شرکت پارسا پلیمر اصلا تجهیزات فعالیت در حوزه PVC را ندارد. پس ترس از رقابت هم بی معنی است. من فکر می‏کنم ما حتی می‏توانیم بستری را ایجاد کنیم که رقبای ما هم از این مرکز تحقیقات استفاده کنند. ماموریت این مرکز تحقیقات در حوزه موازی پارسا پلیمر نخواهد بود. مثلا ما یک پروژه‏ای را از پتروشیمی اراک گرفته ‏ایم و مراحل ابتدایی آن را لنگان لنگان در دانشگاه جلو می‏بریم و قرار است قسمتی از آن را هم در پارسا پلیمر جلو ببریم. اگر این مرکز تحقیقات شکل گرفته بود ما می‏توانستیم این پروژه را کاملا در آنجا انجام بدهیم. مشتری این پروژه هم پتروشیمی اراک است که هیچ ربطی به پارسا پلیمر ندارد. یعنی مرکز تحقیقات می‏تواند مشتری‏هایی داشته باشد که اصلا از جنس پارسا پلیمر نباشد. نکته بعدی این که ما هم باید پایبند به مسائل اخلاقی باشیم.

 

طرح توسعه شما در قزوین بیشتر در چه حوزه ای کار خواهد کرد؟
تا به امروز عمده کار ما (حدود 80 درصد) از محصولات تولیدی در صنعت خودرو بوده است. سعی داریم که حضور در صنعت خودرو را حفظ کنیم و یا حتی گسترش بدهیم اما سهم آن از محصولات تولیدی خودمان را قطعا کاهش خواهیم داد. گسترش صنعت لوله در برنامه ها هست. در صنعت بسته بندی هم مقدار زیادی کار کرده‏ایم و الان آمادگی حضور جدی در این صنعت را داریم. ما تعداد زیادی درخواست از مشتری گرفته ‏ایم و نمونه‏هایی را هم تولید کرده ‏ایم اما تولید نهایی را به راه‏اندازی واحد صنعتی موکول کردیم. در حوزه لوازم خانگی هم موادی در حد 5 تن به مشتریان فروخته ‏ایم و تاییدیه‏های آن را هم گرفته‏ایم تا خیالیمان از بابت سفارش راحت باشد و پس از افزایش ظرفیت تولید، این سفارشات را انجام دهیم. ما فعالیت‏های سنگین طولانی چندین ساله در حوزه محصولات زیست تخریب‏پذیر انجام داده‏ایم و به نتایج صنعتی خوبی هم رسیده ‏ایم. می‏خواهیم در این حوزه از تولید مواد اولیه هم عبور کنیم و به تولید محصولاتی مثل ظرف و کیسه هم بپردازیم در این حوزه ارزیابی‏های اقتصاد انجام و طرح کسب و کار تهیه شده است. مشتری‏های دست به نقد این محصولات هم شناسایی شده و از محصولات تست گرفته‏اند. مثلا یکی از فروشگاه‏های زنجیره‏ای قول مساعدی برای خرید این کیسه‏ها داده است که در صورت راه اندازی حجم تولید بسیار زیادی به ما اضافه خواهد شد. استفاده از این محصولات بیشتر به دلیل دغدغه محیط زیست است. یکی از علت‏های اینکه این محصولات در کشور‏های پیشرفته به طور جدی گسترش پیدا کرده است، استاندارد‏های سخت گیرانه‏ای بوده که از مواد رقیب جلوگیری کرده و آن‏ها را گران‏تر کرده است. این قوانین احتمالا در کشور ما هم اجرا خواهد شد.

 

آیا در مسیر حرکت شما تا به امروز، به شما احساس ضرر دست داده است؟
اگر انسان بخواهد با دید سود و زیان به این قضیه نگاه کند، کار تولید در کشور ما کاملا ضرر است. پس با آن نگاه منفعت گرا اصلا نباید وارد تولید شد. آن موتور محرکی که در بنده و آقای زکایی انگیزه و تحرک ایجاد کرده این است که ما دلمان می‏خواهد صنعت کشورمان رشد پیدا کند. می‏خواهیم برای فارغ التحصیلان و کارگران اشتغال ایجاد شود. از طرفی قضیه ای که از دوران دانشجویی در من خیلی شوق و انرژی ایجاد می‏کرد این بود که نتیجه خوبی از کاری که انجام می‏دهم به وجود بیاید. انجام یک پایان نامه و مقاله ارزشمند بسیار خوب است اما شخصا من را هیچ وقت اشباع نکرده و نمی‏کند. من نمی‏توانم خودم را محدود به این کار کنم. اینکه مقالات و پژوهش‏های ما تبدیل به یک قطعه شده است که در صنعت استفاده می‏شود و در زندگی مردم وارد شده است حس بسیار مثبتی به من می‏دهد. من هیچ وقت این چنین حساب و کتاب اقتصادی نکردم که مثلا اگر خانه می‏خریدم چقدر سود می‏کردم. این چنین کارهایی واقعا از من بر نمی‏آید. مثلا اگر مقدار بسیار زیادی به من پول بدهند و بگویند با آن کاسبی کن. من اصلا نمی‏توانم! در این فعالیت‏ها من هیچ وقت فکر ضرر و زیان نکردم. البته بعضی اوقات انسان احساس می‏کند برخی اشخاص ظلم‏هایی در همکاری می‏کنند. مثلا ما همین الان هم با برخی قطعه سازان خودرو همکاری می‏کنیم. این شرکت‏ها که عموما یک اتصالی هم به بخش دولتی دارند مشکلاتی ایجاد می‏کنند. مثلا مواد را می‏گیرند اما در بازپرداخت پول مشکل ایجاد می‏کنند. یا برخی بدجنسی‏هایی که انجام می‏دهند. مثلا ایراد‏های بی منظور به مواد وارد می‏کنند تا به هر بهانه‏ای از تولیدات خارجی استفاده کنند. طبیعتا این موضوعات برای ما خسارت است و گاهی ما را ناراحت می‏کند اما این موضوعات چیزی نبوده است که ما را متوقف کند و مجبور به بازنگری در فعالیت‏ها بشود.

 

مشاوره با صنعت فاقد چه ویژگی‏هایی بود که شما را اقناع نمی‏کرد؟
مثلا ما پروژه‏ای با شرکت ساپکو با موضوع مقاومت به خراش پلی پروپیلن‏ها انجام دادیم. این پروژه در قطعات خودرویی بسیار مهم است. ما در این پروژه هم چیز‏هایی زیادی یادگرفتیم. اما ما احساس می‏کردیم با توجه به اینکه سفارش پروژه از طریق ساپکو بود و هزینه آن را هم پرداخت می‏کردند، تبدیل به محصول نمی‏شود و هیچ تاثیری بر روی خودروی مورد استفاده مردم ندارد. احساس می‏کردیم این پروژه باید به نتیجه خوب برسد. اما تمامی مواد آن پروژه کاملا از خارج وارد می‏شد و نهایت استفاده از این پروژه این بود که اطلاعات مهندسان ساپکو کمی افزایش پیدا کند که قدرت چانه زنی بالاتری با فروشنده خارجی مواد داشته باشند. این چنین پروژه هایی اصلا مطلوب ما نبود. در آن زمان که من برای مشاور برخی از شرکت‏های تولیدی بودم به من حق مشاوره‏های بسیار بالایی هم پرداخت می‏کردند. من با یکی از همکارانم مشاور مشترک یک شرکت بودیم. در متن قرارداد ما ذکر شده بود که حداکثر فعالیت در ماه صد ساعت. من معمولا در ماه پانزده ساعت و خیلی به ندرت بیست ساعت به آنجا می‏رفتم. همکار دیگر ما تمامی آن صد ساعت را حضور داشت و حتی وقت بیشتری را هم حاضر می‏شد و درخواست اضافه کار هم داشت. مدیران شرکت چند بار شفاهی و یکبار کتبی به من گفتند که قرارداد شما صد ساعته است و چرا انقدر کم حضور دارید؟ نظر من این بود کاری که تعهد به انجام آن داده ام با 15-20 ساعت در ماه انجام می‏شود. پس چه لزومی دارد که من وقت خود را اینگونه هدر بدهم؟ برخی از همکاران ما خیلی تلاش برای دریافتی بیش تر می‏کردند. مثلا در چندین دانشگاه از جمله دانشگاه آزاد درس بر می‏داشتند و مدام در حال تکاپو بودند و مسلما شرایط مالی بسیار بهتری از من داشتند. اما من این فرصت زمانی را بر روی پیدا کردن پروژه‏های خوب و دنباله دار و جهت دار به سمت صنعت خرج می‏کردم و فکر می‏کنم این زیرساخت در آن سال‏ها فراهم شد و بعدها ما توانستیم این الگو را پیاده کنیم.

 

همکاری شما با مرکز صنایع نوین به چه صورت بود؟
مرکز صنایع نوین چندین کمیته داشت که من در کمیته مواد نو عضو بودم. بعدا کمیته‏ای با عنوان نانو تاسیس شد که من عضو این کمیته هم بودم. کار این کمیته این بود که جلسات مرتب دوهفته ای برگزار می‏شد. در ابتدا برای تخصیص بودجه‏های تحقیقاتی سیاستگذاری صورت می‏گرفت تا بر اساس آن سیاست‏ها، پروژه‏هایی تعریف و به اساتید دانشگاه سپرده شود تا با حمایت صنایع نوین به نتیجه مطلوب برسد. این پروژه‏ها می‏بایست پروژه‏هایی باشد که خروجی صنعتی داشته باشند. خود بنده دو پروژه به این سازمان واگذار کردم که اولی کفپوش‏های لاستیکی 30*30 و دومی تعدادی ورقه فولادی بود که با ماده ما پوشش داده شده بود.

 

وام مرکز صنایع نوین چه نقشی در گسترش شرکت شما داشت؟
ما درخواست وامی از مرکز صنایع نوین در زمان ریاست آقای مهندس هاشمی داشتیم که تصویب هم شد. اما در دولت نهم و با توجه به تغییر و تحولات صورت گرفته وام به ما پرداخت نشد. ما بدون این وام، شرکت را راه اندازی کردیم و مدت‏ها بعد از آن که صنایع نوین در سازمان گسترش ادغام شد، آقای دکتر خرسند که مسئولیت صنایع نوین در سازمان گسترش را بر عهده داشتند، طرح‏هایی که قبلا تصویب شده بود ولی حمایت نکرده بودند را مجددا بررسی کردند. طرح ما هم مجددا بررسی شد. آن‏ها ابتدا به ما پیشنهاد کردند که سازمان گسترش وام را مشروط به شراکت با پارسا پلیمر به ما بدهند. در آن زمان ما شرکت را راه اندازی کرده بودیم و در مکان استیجاری در کمال شهر کرج درحال تولید مواد سپر برای ایران خودرو بودیم. آن زمان بخشی از مواد سپر تولید داخل بود و بخشی از آن از خارج وارد می‏شد. ما هم مشارکت با آن‏ها را قبول کردیم. اما بعدا خود کارشناسان صنایع نوین اعلام کردند که این طرح ضررده است و مشارکت با ما را نپذیرفتند. پس وام را به جریان انداختند اما این بار شرایط آن مثل سود بانکی را سخت‏تر یعنی تقریبا دو برابر کردند. در زمان مهندس هاشمی بهره مصوب شده 4.5 درصد بود که به 9 درصد تغییر کرد. ما از آن وام برای گسترش تولید استفاده کردیم و توانستیم یک خط تولید جدید خریداری کنیم و به مکانی که الان مستقر هستیم منتقل بشویم. از همان ابتدا یک قطعه زمین (محل فعلی کارخانه در کرج) را داشتیم اما به دلیل آنکه ساخت آن زمان می‏برد، خط تولید اولیه را در مکان استیجاری در شهریار راه اندازی کردیم. بعد از گرفتن وام توانستیم آن قطعه زمین را بسازیم و خط تولیدی جدید خریداری کنیم و هر دو خط را در مکان جدید مستقر کنیم. رفته رفته این گسترش بیشتر شد تا آنجا که خطوط تولید ما تبدیل به چهار خط تولید شد و فضا برای فعالیت هر چهار خط تولید بسیار کوچک بود و عملا سه خط تولید همزمان مشغول کار بود. تصمیم به گسترش دوباره شرکت گرفتیم و با توجه به مکان جدید در شهرک کاسپین قزوین خطوط تولید ما به 8 عدد می‏رسد.

 

اضافه کردن شریک سوم به چه دلیل بود؟
اولین شخصی که با ما شریک بود، یکی از دوستان قدیمی من بود که مقیم آلمان بود. ما با این ایده که ایشان بتواند در تعاملات خارجی به ما کمک بکند ایشان را به شرکت اضافه کردیم. ایشان هم به این کار علاقه‏مند بودند و بارها به من پیشنهاد می‏دادند که با هم شرکتی تاسیس کنیم و من می‏توانم از خارج از کشور دستگاه دست دوم ارزان‏تر بخرم و به ایران بفرستم. بعد از شروع شراکت دیدیم که ایده‏های ایشان خیلی با ما هماهنگ نبود. ایشان به اندازه ما عطش تولید و کار تحقیقاتی نداشت. بعد از گذشت مدت کوتاهی از خرید خط تولید (کمتر از 6 ماه) ایشان گفتند که می‏خواهند از شرکت جدا شوند. من هم به یکی از اقوام خودم گفتم که سهم ایشان را بخرد و جایگزین او در جایگاه شریک سوم باشد.

 

اصولا دید شما برای اضافه کردن شریک سوم به شرکت چه بود؟
در درجه اول ما نیاز به تامین مالی برای جایگزینی ایشان داشتیم. الان شریک سوم داخل در کار نیست اما بالاخره انسان خوش فکری است و ایده‏های خوبی دارند. یعنی ما از شراکت با ایشان اصلا ناراضی نیستیم. ما بیشتر به دلیل شرایط مالی ایشان را به شرکت اضافه کردیم. شاید اگر در آن زمان نیاز مالی وجود نداشت ایشان را به شرکت اضافه نمی‏کردیم. اما الان در جلسات هیئت مدیره که با هم‏دیگر هم‏فکری می‏کنیم ایشان فکر و ایده‏های بسیار خوبی دارند. در واقع یک اعتماد بسیار کامل و صد در صدی بین شرکا وجود دارد.

 

شما اولین سفارشات خود را چگونه می‏ گرفتید؟
تجربیات صنعتی و مشاوره‏ای که من داشتم باعث ایجاد آشنایی در بازار شده بود. آن فروش‏های اولیه بیشتر بر اساس آشنایی با افراد به واسطه نقش مشاوره قبلی من بود. مثلا در صنعت خودرو دقیقا همین ارتباطات، باعث سفارش اولیه شد. در آن زمان این شرکت ها بخش عمده‏ای از مواد خود را از خارج وارد می‏ کردند و حتی با واحد خارجی هم مشکلاتی داشتند. ما به این شرکت مواد تولیدی‏مان را دادیم. البته نمونه اولیه ما هم کیفیتی بسیار خوبی نداشت اما نمونه‏های دوم و سوم جواب بسیار خوبی داد. مدیران متوجه شدند که کیفیت مواد ما از نمونه‏های خوب خارجی اصلا پایین‏تر نیست و قیمت پایین تری هم دارد. در یک بازه کوتاه مدت، شرکت‏های خارجی کلا حذف شدند و فقط دو شرکت ایرانی باقی ماندند. مواد ما به عنوان مواد مرغوب و مواد آن شرکت ایرانی دیگر به عنوان مواد با کیفیت پایین‏تر در اختیار قطعه سازان بود. این موفقیت، رزومه ما شد و باعث شد دیگران بیشتر به ما اعتماد کنند تا یکی یکی مواد خارجی که در صنعت خودرو ایران بود از صحنه حذف شدند. مثلا شرکت سوئدی در صنعت خودروسازی ایران بسیار فعال بود. در سایت این شرکت اسامی نمایندگان فروش در تمامی نقاط دنیا درج شده بود. این شرکت مثلا یک نماینده برای تمام شرق آسیا داشت یا یک نماینده برای کل امریکای شمالی داشت اما یک نماینده مخصوص فقط برای ایران داشت. یعنی بازار بسیار بزرگی در ایران برای این شرکت وجود داشت. ما به طور کامل دست این شرکت از بازار داخل را قطع کردیم. یعنی همه‏ محصولات آن را با کیفیت بهتر و قیمت پایین تر تولید کردیم.

پاسخ به نظــر بازگشت به حالت عادی ثبت نظر

Captcha