: ۱۳۹۶/۱۲/۰۱ : ۳۹۳
تعداد رای : ۰

توسعه نانو در ایران؛ نماد انجام یک کار برجسته در کشور

«اعضای ستاد با دید نانو به موضوع نگاه نمی‌کردند. آنها نانو را به‌عنوان یک نماد اختیار کرده بودند تا ثابت کنند می‌شود یک کار برجسته در کشور انجام داد.» این تعبیر دکتر حمیدرضا شاهوردی است که علاوه بر نقش داشتن در تدوین سند نخست راهبردی نانو، با دیدگاهی خارج از ستاد به تحلیل و نقد سیاست‌ها و ایده‌های زمان تدوین سند می پردازد. دکتر شاهوردی در سال 1382 یعنی در زمان تشکیل ستاد توسعه فناوری‌نانو، نایب رئیس کار گروه فناوری‌نانو در شورای تحقیقات و فناوری کشور و نماینده وزارت صنایع وقت در ستاد نانو بود. ایشان از جمله افرادی است که در تدوین سند راهبرد آینده برای فناوری نانو نقش داشته است. ایشان معتقد است که اگر ما می‌خواستیم در موضوع نانو موفق باشیم، باید متمرکز کار می‌کردیم. وی اذعان می‌کند سند نانو با توان کشور هم‌خوانی نداشت و بسیار جلوتر از توان عملیاتی کشور طراحی و تدوین شده بود؛ به عبارت دیگر سطح آمادگی کشور برای به عهده گرفتن این مسئولیت‌ها، بسیار پایین بود. نگاه متفاوت ایشان به توسعه نانو، این گفتگو را خواندنی کرده است. حمیدرضا شاهوردی از سال 1383 تا کنون مدیریت کارگروه توسعه فناوری ستاد ویژه فناوری‌نانو را بر عهده دارد. او دارای دکتری مهندسی مواد و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس است و علاوه بر فعالیت‌های علمی و پژوهشی، مسئولیت‌های اجرایی و مدیریتی گوناگونی را در سوابق کاری خود دارد. وی فعالیت‌های فرابخشی متعددی داشته است که عضویت در کمیسیون صنایع شورای عتف (علوم، تحقیقات و فناوری) از سال 1387 تاکنون و ریاست هیئت مدیره صندوق تحقیق و توسعه و نمایندگی دولت در صندوق (1384 تا 1386) و عضو مؤسس انجمن نانوفناوری ایران از آن جمله است. دکتر شاهوردی در حال حاضر عضو هیئت عامل صندوق نوآوری و شکوفایی است.
همان‌طور که می‌دانیم، سیاست‌گذاری نانو در کشور، تحولی تازه و گسترده در سیاست‌گذاری علم و فناوری ایران محسوب می‌شود. از این رو، ما در این مرحله در پی آن هستیم که با گرد‌آوری ایده‌ها، تجربه‌ها، چارچوب‌های فکری و سیاست‌هایی که در تدوین سند ده‌ساله اول نانو (سند راهبرد آینده) منعکس شده است، متنی قابل استفاده برای سیاست‌گذاران، محققان و مدیران تهیه کنیم. از آن‌جا که یکی از موارد مورد بحث، همین سند ده‌ساله توسعه نانو در ایران (سند راهبرد آینده) است، گفت‌وگو را با پرسشی از این سند ده‌ساله آغاز می‌کنیم. این سند در آن زمان، چرا، چگونه و با چه رویکردی تدوین شد؟
به نظر من، برای تدوین سند، جریان پیچیده و از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌ای وجود نداشت. چند عامل مهم این مسیر را شکل داد. نخست اینکه تک‌تک دوستانی که در این کار مشارکت کردند، به گونه‌ای در مسیرهای پیشین توسعه‌ی کشور هم دخیل بودند: یا به‌صورت جزئی یا به‌عنوان مدیر و راهبر. از آنجا که نوعی سرخوردگی از بی‌نتیجه‌ بودن کارهای قبلی به وجود آمده بود، آنها ناخواسته به این فکر بودند که طرحی نو دراندازند. دوم، دوستانی که به‌طور اتفاقی دور هم جمع شده بودند، طی فرایند تدوین سند، خصلت‌ها و ویژگی‌های نسبتاً مشابهی پیدا کردند. سوم، دفتر همکاری‌های فناوری1 و شخص آقای سجادی2 در این مسیر نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. دفتر در پی تأثیرگذاری متفاوتی در جریان توسعه‌ی کشور بود و به‌نوعی می‌خواست هویت و جایگاه جدیدی پیدا کند که با کارهای قدیمی متفاوت باشد. این ایده‌ی کلی مرکزی شد که اجزایی دور آن جمع شود. به نظر من، اگر به جای آقای سجادی، شخص دیگری بود، این سند شکل نمی‌گرفت. آقای سجادی اجازه‌ی بروز و ارائه‌ی دیدگاه‌ها را می‌دادند، به این ترتیب، محیطی نوآورانه و خلاق ایجاد می‌کردند. این ویژگی در کشور ما منحصر به فرد است، به‌خصوص در میان مدیران ارشد نگاهی متفاوت رایج است. آقای سجادی در جلسات یا صحبت نمی‌کردند یا آخرین نفری بودند که صحبت می‌کردند. ترکیب سنی و تجربیات دوستان در آن مقطع هم جای تامل دارد؛ خیلی از دوستانی که درگیر این کار شدند، می‌خواستند خودشان را ثابت کنند و تجربه‌های بزرگ‌تری داشته باشند.

تجربه‌ی کاری شما در این‌گونه طرح‌ها چقدر بود؟
من در سطح ملی، به‌طور محدود کار کرده بودم و در این برنامه می‌خواستم در سطح بالاتری کار کنم.

علاوه بر ویژگی‌های درونی مجموعه، چه عواملی موجب انجام چنین کاری شد؟
شاید یکی از عوامل محیطی، فضای دوره‌ی دوم دولت آقای خاتمی بود. در آن دوره، بعضی از مشکلات اقتصادی حل و فصل شده بود و وقت آن بود که کارهای دیگری انجام دهیم. در آن زمان، وزارت صنایع، به‌عنوان یکی از بخش‌های محوری، مشکلات حاد موجود را حل کرده و مسیر کشور را به گونه‌ای تنظیم کرده بود که در سه سال باقی‌مانده تا پایان دولت، یک رشد اقتصادی بالا را تجربه کند. طی دوره‌ی اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، مسائلی مانند ارز و رشد تورم محدود شده بود و وزارت صنایع هم جایگاهش را از سازمانی تصدی‌گر به سازمانی سیاست‌گذار رسانده بود. یا در وزارت علوم و به خصوص معاونت پژوهشی آن، از کارهای روزمره‌ی دانشگاهی دوری کرده و در پی طراحی مسیرهای آینده بودند. به نظر من، دفتر همکاری‌ها هم در آن موقع همین‌گونه بود. آن زمان بحث تدوین راهبرد توسعه‌ی صنعتی کشور مطرح شد. در واقع، نوعی آرامش نسبی حاکم شده بود که این حرف‌ها خریدار داشت. برای نمونه، در وزارت صنایع، بحث تاسیس سازمان صنایع نوین مطرح شده بود. سازمان گسترش می‌خواست به سازمانی توسعه‌ای تبدیل شود و به‌طور کلی، بحث سازمان‌های توسعه‌ای طرح شده بود. رد پای فضای آن موقع را در تدوین برنامه‌ی چهارم می‌توانید ببینید. برنامه‌ی چهارم بسیار بلندپروازانه بود و چون بخشی از فضای آن با واقعیت جامعه تفاوت داشت، (که در اجرا) با مشکل هم مواجه شد. چشم‌انداز بیست‌ساله هم تقریباً در همان دوره شکل گرفت. در آن مقطع، کشور هم می‌خواست در فضای عمومی حرف تازه‌ای بگوید.

سفر آقای خاتمی به کوبا چه تاثیری بر شروع کار نانو در کشور داشت؟
آقای خاتمی در کوبا دیدند که این کشور با همه‌ی عقب‌ماندگی‌هایش، در بیوتکنولوژی به جایی رسیده است. بعد از آن بود که موضوعی به نام «تعیین اولویت‌های فناوری» مطرح شد که سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی انجام این پروژه را بر عهده گرفت. در این اولویت‌ها، مبحث نانو به‌عنوان یک موضوع طرح شد. بر حسب اتفاق، این دوره با مطرح شدن موضوع نانو در دنیا همزمان شده بود. 
جدای از موضوع نانو، شیوه‌ی برخورد با این پدیده هم مهم است. موضوع نانو ظرفیت مشخصی در اقتصاد کشور دارد و واقعیت این است که این فناوری به‌تنهایی در مقابل مشکلات کشور ظرفیت چندانی ندارد. 
اما درسی که کشور از نانو گرفت، مهم‌تر از نتیجه‌ی آن است. من دستاوردهای نانو را بسیار مهم‌تر از تأسیس چند شرکت نانو می‌دانم؛ این‌ها کاملاً فرعی هستند. جریان اصلی، کشف و تعمیم درس‌هایی است که کشور از نانو گرفت. یکی از این درس‌ها، این است که اگر برنامه داشته باشیم، می‌توانیم در هر مسیری رشد کنیم؛ البته نه‌فقط روی کاغذ، بلکه مهم داشتن هم‌زمان برنامه و اجرای آن و تیم راهبری برنامه‌ای ثابت است. اگر در تیم راهبری ثبات وجود نداشت، امروز، پس از جابه‌جایی افراد، کسی به یاد نمی‌آورد که این برنامه چگونه شروع شد.
اگر با موضوع راهبری نانو به‌صورت نظام‌مند برخورد شود، می‌توان از شکست‌ها و موفقیت‌های آن درس‌ گرفت، مانند اینکه: دولت در چه جاهایی باید ورود کند؛ رابطه‌ی جامعه‌ی مخاطب و دولت چگونه باشد؛ چگونه باید به جامعه‌ی مخاطب انگیزه داد و آن را به حرکت درآورد؛ جامعه‌ی دانشجویی و اعضای هیئت علمی را چطور می‌توان به حرکت درآورد؟ از سوی دیگر، خصلت و ویژگی‌های افراد این حوزه هم مشخص می‌شود؛ اینکه چه افرادی برای کار در این حوزه‌ها مناسب هستند؟ من همیشه خطاب به این دوستان می‌گویم شما دولت نانو هستید. چون تیم ستاد، جامعه‌ای کوچک به وجود آورده‌اند و مناسباتی هم ایجاد کرده‌اند. به نظر من، اگر این مناسبات و این کارکرد در جامعه تعمیم یابد، نتیجه‌ی خوبی خواهد داشت. البته خطاها هم در جای خودش.

به اعتقاد برخی، یکی از مهم‌ترین نقاط قوتی که در جریان تدوین سند اتفاق افتاد، این بود که برای اولین بار چند دستگاه دولتی توانستند با هم کار کنند، یعنی سهم‌خواهی اتفاق نیفتاد. 
آن زمان، تجربه‌های زیادی به دست آمده بود و حوزه‌های مختلف، با تعیین اولویت‌ها، پروژه‌های مطالعاتی زیادی انجام داده بودند. طرح‌های ویژه، طرح‌های ملی و... همگی تلاشی بود برای اینکه راهی مداوم برای توسعه انتخاب شود. طرح‌هایی مثل تعیین اولویت‌های فناوری و... همگی با نگاه خیرخواهانه بود، ولی هیچ کدام جواب نداد. چون نگاه همه‌جانبه وجود نداشت، بعد از آغاز طرح‌ها، از کنارشان جریان‌های منفی شکل می‌گرفت. 
بین سال‌های 80ـ78، بحث‌های مدیریت فناوری و... در حال شکل‌گیری بود، یعنی اولین دوره‌ا‌ی که می‌خواستند ایده‌هایشان را به مرحله‌ی ظهور برسانند. مثلاً پیش از آن، در کشور بحث نگاه به آینده یا با استراتژی حرکت کردن، زیاد رایج نبود.

البته در شورای پژوهش‌های علمی کشور، در اوایل دهه‌ی هفتاد، بحث آینده‌نگری مطرح بود.
بله، ولی آینده‌نگری در آن دوره در افرادی خلاصه می‌شد که افرادی تکنیکال بودند و می‌دانستند که باید به آینده توجه کرد، یعنی فقط طرح موضوع می‌کردند. ولی چگونگی انجام این کار مشخص نشده بود. همواره در بحث‌های آن زمان مطرح می‌شد که آینده را در پروژه نمی‌توان دید؛ آینده را باید در راه دید. آن زمان بحث سند، نقشه‌ی راه و بحث‌های دیگری از این جنس به میان آمد.
در مورد اینکه همه‌ی دستگاه‌ها با هم همکاری کردند، من همچنان معتقدم با وجود همه‌ی تلاش‌های ارزشمند دوستان، جنبه‌های اجرایی سندهای بعدی (اسناد تکمیلی دوم و سوم سند راهبرد آینده) بهتر از سند اول (سند راهبرد آینده و سند تکمیلی اول) ما شد، هرچند جامعیت سند اول همچنان بر همه‌ی اسناد بعدی برتری دارد؛ هم در مشارکت دستگاهی و هم در موضوع‌ها. من همچنان معتقدم اگر سند اول به‌خوبی اجرا می‌شد، نانو کشور را به‌مراتب بهتر از سندهای بعدی توسعه می‌داد. سند اول همه‌جانبه‌نگر بود. چیزی پیدا نمی‌کنید که در سند اول نادیده گرفته باشیم. مشکل سند اول این بود که آن را برای کشوری نوشته بودیم که به گمان ما، همه آماده هستند آن را بگیرند و با خوشحالی اجرا کنند. به همین دلیل، در سندهای تکمیلی بعدی ظرفیت‌های انجام کار را در نظر گرفتیم.
در مورد این مطلب که تمام دستگاه‌ها بدون سهم‌خواهی آمدند، باید بگویم آن موقع ذات دستگاه‌ها همین بود. یعنی همان‌طور که در ابتدا گفتم، بر حسب اتفاق افرادی گرد هم جمع شدند که تا حدودی طرز فکر یکسانی داشتند. از وزارت بهداشت دکتر ملک‌افضلی و دکتر سرکار؛ از وزارت جهاد کشاورزی، دکتر آهون‌منش و از وزارت صنایع، مهندس اشرف‌سمنانی و من.


آیا در خود ساختار وزارت‌خانه، از شما توقعی برای نمایندگی کردن بود؟
بله، ما هم انجام می‌دادیم، ولی هیچ فشاری برای این کار روی ما نبود. آن موقع وزارت صنایع هم قصد داشت متصدی نباشد. آقای جهانگیری3 کسی نبود که در جزئیات دخالت کند؛ به افراد اختیار می‌داد. آقای اشرف‌سمنانی هم که انتخاب شد، تفکر ملی داشت و دنبال سهم‌گیری نبود. آقایان ملک‌افضلی و آهون‌منش هم در پی سهم‌خواهی نبودند. این‌ها ساختارهای داخلی‌شان را هم (برای توسعه نانو در بخش تخصصی وزارت‌خانه) مدیریت می‌کردند. البته وقتی مهندس اشرف‌سمنانی یا آقای آهون‌منش در وزارت کشاورزی تغییر کردند، یک‌مرتبه همه چیز به هم ریخت. گاهی بعضی کارهایمان را گروه‌هایی انجام می‌دهند که از عمق جامعه فاصله‌ی زیادی دارند. این گروه‌ها تا وقتی در سازمان‌ هستند، مؤثرند، ولی وقتی رابطه‌شان با سازمان قطع می‌شود، سازمان رفتار متفاوتی پیدا می‌کند. اگر سازمان به اندازه‌ی کافی بلوغ داشت و اگر می‌دانست راه آقای اشرف‌سمنانی درست است، فردی شبیه او را جایگزین می‌کرد؛ در وزارت جهاد کشاورزی و وزارت بهداشت هم همین‌طور. 

این تغییرات همزمان با تغییر دولت بود؟
بله. همان زمان بود. ما در ستاد نانو کارهایی انجام دادیم تا نوع رفتار و نگاه ستاد را، که آن موقع پیشرو بود، در سازمانمان اجرایی کنیم. اما زمان آن‌قدر نبود که بتوانیم این رفتار را در وزارت صنایع نهادینه کنیم. نتوانستیم تفکری را که در ستاد شکل داده بودیم، به وزارت صنایع منتقل کنیم. شاید دو، سه سال زمان لازم بود. ما مشابه الگوی ستاد را در وزارت‌خانه چیدیم. با سازمان‌های گسترش و صنایع کوچک شورا گذاشتیم و خودمان برای وزارت‌خانه برنامه تنظیم کردیم تا فضای ستاد نانو را به وزارت‌خانه ببریم. از منابع ستاد هم استفاده می‌کردیم. همه‌ی این کارهای ترویجی را که امروز انجام می‌دهیم، آن موقع دکتر احمدی در وزارت‌خانه انجام می‌داد. وزارت دفاع هم چون قابلیت‌های بیشتری دارد، فضای ستاد نانو را در وزارت‌خانه اجرا کرد که همچنان بهتر از جاهای دیگر انجام می‌دهد. همین کار به نظرم در وزارت بهداشت تا حدودی اجرایی شد، ولی در وزارت کشاورزی کسی نتوانست این کار را عملیاتی کند. 
بنابراین همان‌طور که گفتم، افراد تا حدودی با هم هم‌فکر بودند و به دنبال تقسیم غنایم نبودند، ولی در دوره‌ی بعد، مثلاً معاون وزیر می‌پرسید: «اگر اینجا بیاییم، چقدر برای وزارت‌خانه آورده‌ی بودجه‌ای دارد؟» می‌گفتیم: «مثلاً پانصد میلیون.» می‌گفت: «من که معاون وزیر هستم و چند ده میلیارد تومان در اختیار دارم، باید چهارشنبه‌ها صبح بروم، برای پانصد میلیون تومان؟!» به این ترتیب، ارتباط ستاد با دستگاه‌های اجرایی کم‌کم از بین رفت. 


دیگر دلایل کم‌رنگ شدن ارتباط با دستگاه‌های اجرایی چه بود؟
باید مکانیسمی وجود داشته باشد که دستگاه‌ها را به سمت ستاد بکشاند. در ارتباطات شخصی، کارها انجام می‌شوند، ولی موتور دستگاه یا سازمان را روشن نمی‌کند. شاید وقتی امثال دکتر سرکار یا دکتر رضایت همراه باشند، وزارت بهداشت هم همراه شود، ولی این موضوع با نظام‌مند عمل کردن متفاوت است. اینکه در سیستم کارشناسی وزارت صنایع دو نفر را همراه خود کنم، بعد به این فکر باشم که سازمان گسترش هم به سمت من جهت‌گیری خواهد کرد، چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. 
نکته‌ی دوم اینکه الگو‌های پیشنهادی ستاد به همه‌ی دستگاه‌ها این بود که «شما بودجه را به ستاد بدهید تا برایتان در برنامه‌های مرتبط هزینه کند.» این در ارتباط با همه‌ی دستگاه‌های اجرایی الگوی موفقی نیست. سایر دستگاه‌های اجرایی می‌گویند جایی به نام ستاد نانو وجود دارد که در مورد نانو فکر می‌کند، هر سال جشنواره و نمایشگاه دارد و شرکت‌هایش را معرفی می‌کند. این دستگاه‌ها دیگر برای خودشان وظیفه‌ای در این مورد قائل نیستند. ستاد کار خودش را می‌کند و بقیه‌ی صنعت هم کار خودش را؛ این یک آفت است که مسیر را ناهموار می‌کند. پس اشکال فقط در آن‌ها نیست، در ستاد هم هست. باید راه برنامه‌ریزی را پیدا کنیم. ما که نمی‌توانیم نیروهایمان را از مریخ بیاوریم! این مملکت باید با همین مؤلفه‌ها توسعه پیدا کند؛ مسئله‌ای که الان داریم، همین است. اگر در ستاد، مستقل از وزارت علوم کار خود را انجام دهیم، به‌عنوان یک نهاد بسیار موفق تشویق هم می‌شویم، ولی نتیجه‌ی کار ما دیگر اثر ملی نخواهد بود. اثر ملی وقتی محقق می‌شود که وزارت علوم در فرایندهای آموزشی‌اش، سیاست‌های ما را در توسعه‌ی کشور منعکس کند. وزارت علوم وقتی مؤثر است که دانشگاه‌ها و پژوهشکده‌های مربوط به نانو را بر اساس رهنمودهای ستاد توسعه دهد. تا وقتی که وزارت علوم برای خودش کار می‌کند، تأثیر ملی ما هم محدود می‌شود. ما به‌عنوان یک سازمان موفق با منابعی که داریم، می‌توانیم افراد را جذب کرده و شرکت و جشنواره راه‌اندازی کنیم. 

در مورد جامع و همه‌جانبه‌نگر بودن سند اول نقدهایی مطرح بود. شما در این خصوص چه فکر می کنید؟
در آن سند، اولویت مطرح نشده بود، ولی گفته شده بود که دستگاه‌های اجرایی باید یک برنامه از اولویت‌هایشان را معین کنند. اگر از این منظر نگاه کنیم که برنامه‌هایمان باید با بدنه‌ی اجرایی و آنچه وجود دارد، منطبق باشند، بله، سند (ده ساله اول) نانو با توان کشور هم‌خوانی نداشت؛ بسیار جلوتر از توان عملیاتی کشور بود. سطح آمادگی کشور برای به عهده گرفتن این مسئولیت‌ها، بسیار پایین بود. از این نظر، سند، واقع‌نگر نبود. بعضی می‌گفتند ایده‌آل نگاه نکنید و فقط بخشی از کار را انجام دهید. اما دغدغه‌ی اصلی گروه تدوین‌کننده‌ی سند، نانو نبود، بلکه آن‌ها می‌خواستند کشور را توسعه بدهند، در حالی که بقیه می‌گفتند: «شما فقط نانو را درست کنید.» فکر نمی‌کنم مهندس سجادی با دید نانو به موضوع نگاه می‌کردند. او نانو را به‌عنوان یک نماد اختیار کرده بود تا ثابت کند می‌شود یک کار برجسته (در سطح ملی) انجام داد. من همین امروز معتقدم که اگر ما می‌خواستیم در خود موضوع نانو موفق باشیم، الزاماً نباید این روش گسترده را شکل می‌دادیم. برای اینکه در خود نانو دستاورد داشته باشیم، باید یک مرکز تحقیقات ویژه درست می‌کردیم و با جذب مثلاً پنجاه خبره، به چالش‌های سایر دستگاه‌های پژوهشی دچار نمی‌شدیم. اگر این کار را انجام می‌دادیم، شاید امروز دستاورد ما در نانو، از آنچه الان هست، برجسته‌تر می‌شد. یا تمام منابع را در چهار، پنج‌تا ایده‌ی ناب متمرکز می‌کردیم: مثل کارخانه‌ی تولید نانو‌پودر آهن یا نانو‌پودر ذرات یا نانو‌پودر غیر‌اکسیدی. یا مثلاً به جای پنجاه دانشگاه، تمام منابع را در یکی، دو دانشگاه متمرکز می‌کردیم که در آن‌ها همه چیز فراهم باشد. اما به هر حال، دغدغه‌ی اصلی، توسعه‌ی کل کشور بود. حالا این کار خوب بود یا بد، منوط به این است که چطور به آن نگاه شود. به نظرم، برای کشور خوب بود. هرچند شاید برای نانو این ایراد بود که باید در همان برنامه‌ی اول، اولویت چهار حوزه تعیین می‌شد.

اولین سند نانو را آمریکا نوشت و از سال 2000 هم موج نانو در دنیا راه افتاد. تیمی که سند را می‌نوشت، از آن سند و جریانی که در دنیا بود، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم چقدر متأثر بود؟
تأثیرشان غیرمستقیم بود. آن زمان، همه‌ی ما نسبت به اینکه الگوی کاملی در آمریکا در توسعه فناوری در حال رشد است، اتفاق نظر داشتیم. یعنی در همه‌جانبه‌نگری، به آمریکا به‌عنوان یک سیستم رشد‌یافته‌ی بیرونی در توسعه فناوری نگاه می‌کردیم، ولی در جزئیات آن وارد نشدیم. اصلاً این‌طور نبود که دکتر آهون‌منش یا مهندس اشرف‌سمنانی به این فکر باشند که از (سند نانوی) آمریکا تقلید کنند، بلکه فقط می‌دانستند آن‌ها سازمان‌یافته کار می‌کنند، پس ما هم باید سازمان‌یافته کار کنیم.

روند انتخاب دفتر به‌عنوان مجری کار چگونه بود؟
وزارت علوم یک کمیته‌ی نانو داشت که رئیس آن آقای دکتر رفیعی‌تبار بود. مهندس امین‌منصور، من، دکتر سلطانی و دکتر سرکار هم در این کمیته بودیم. گاهی نماینده‌هایی از وزارت نیرو و وزارت کشاورزی می‌آمدند. یعنی کمیته‌ای بین دستگاهی شکل داده بودند. آقای خاتمی به دوستان گفته بود اولویت‌های کشور را تعیین کنند. آن زمان آقای دکتر رفیعی‌تبار مسئول شورای تحول فناوری بود. موتور محرکه‌ی این کارگروه آقای امین‌منصور، دبیر شورای تحقیقات فناوری کشور بود که کمیته‌ای بین دستگاهی ایجاد کرد. البته پیش از آن، وزارت علوم جلسه‌ای در سطح وزارت‌خانه در نوشهر برگزار کرده و مطالعاتی انجام داده بود که امکانات دانشگاه‌ها را بررسی کند که آقای اشرف‌سمنانی هم در آن جلسه شرکت کرد. در ستاد، تفکر نظام‌مند مدیریت فناوری و سازمان‌دهی وجود داشت. جلسات ستاد مرتب برگزار می‌شد، ولی در وزارت علوم این‌طور نبود. فرایند در آنجا بسیار شبیه فرایندهای پیشین شورای پژوهش‌ها بود. پتانسیل دفتر همکاری‌ها برای گردآوری افراد، رابطه‌ها و لابی‌ها در شکل‌گیری آن مؤثر بود. این تشکیلات در وزارت علوم اصلاً امکان‌پذیر نبود. من همان موقع، هم در دفتر و هم در وزارت‌خانه بودم.

در دفتر چه چیزی بود که شما این احساس را داشتید؟
ارتباط‌ها در آنجا متفاوت بود؛ عاطفی‌تر بود و فضای رفاقت وجود داشت. در وزارت‌خانه یکی رئیس بود و دیگری مرئوس. علاوه بر این‌ها در دفتر، پشت صحنه‌ی سازمانی (Back Office) وجود داشت، در حالی‌ که در وزارت علوم این‌طور نبود. دفتر توان این را داشت که چند نفر را از قبل جذب کند که کار را پخته کنند، سندی ابتدایی تولید کنند که در جلسات روی آن صحبت شود. چابکی دفتر باعث شد که کار مدیریت نانو در کشور را در دست بگیرد. در چارچوب سازمانی درست است که وزارت علوم باید مسئولیت کار را داشته باشد، اما ساختار وزارت علوم برای این کار مناسب نبود.

آیا این رقابت فقط بین دستگاهی بود یا تفکرات و رویکردهای مختلفی هم وجود داشت؟
با توجه به جایگاه و سمت افراد، رویکردشان به مسائل هم متفاوت بود. البته ذهن افرادی که در راس وزارت دفتر و مثلا وزارت علوم بودند، خیلی با هم تفاوت نداشت، فقط در چند مورد طرز تفکرها متفاوت بود. دکتر منصوری۴ آن موقع می‌گفت اگر زیربنای علمی در کشور نداشته باشیم، نمی‌توانیم اتفاقات وسیع علمی را در کشور به نتیجه برسانیم و بدون داشتن پایه‌های علمی در کشور، فناوری نمی‌تواند شکل بگیرد. برای شکل‌گیری فناوری، باید اول بذر آن را بکاریم، همه را درگیر کنیم، عالِم بسازیم، پروژه‌ی تحقیقاتی بدهیم و آزمایشگاه‌ها را ترویج کنیم. از آن طرف، دوستانی که در دفتر بودند، می‌گفتند با این روش در مرحله‌ی علم باقی می‌مانیم و باید از الآن به ایجاد ثروت فکر کنیم. به نظر من، هر دو طرف درست می‌گفتند. الان تجربه‌ی ده‌ساله‌ی ما همین را نشان می‌دهد. نانو فناوری فقط با عمق علمی به جایی می‌رسد، یعنی با سطحی‌کاری چیز برجسته‌ای در فناوری تولید نمی‌شود. پس عمیق کار کردن، انتشار مقاله و افزایش توان علمی درست بود؛ در واقع، ستاد هم همین کار را انجام داد. ستاد در این مدت غیر از اینکه پایه‌ها را ساخته، کار برجسته‌ی دیگری انجام نداده است. پس حرف دکتر منصوری درست بود. از طرفی، اگر آن موقع هدفمان را در تولید مقاله می‌گذاشتیم و به تولید ثروت نمی‌پرداختیم، تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که در همان مرحله‌ی تولید مقاله می‌ماندیم، ولی چون بحث تولید ثروت را به میان آوردیم، حداقل توانستیم موتور تولید علم را هم راه‌ بیندازیم و به سمت تولید ثروت برویم. هرچند ابزارهایمان متفاوت و بحث سازمانی هم مطرح بود.

آقای دکتر از شما متشکریم که برای مصاحبه وقت گذاشتید.

پی‌نوشت‌ها:
۱. نام قبلی مرکز همکاری‌های فناوری و نوآوری ریاست جمهوری
۲. رئیس سابق مرکز همکاری‌های فناوری و نوآوری ریاست جمهوری
۳. وزیر وقت صنایع و معادن
۴. معاون پژوهشی وقت در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری

پاسخ به نظــر بازگشت به حالت عادی ثبت نظر

نـــام
ایمیل
نظر شما
کد امنیتی (حروف بزرگ) Captcha